brogue

base info - اطلاعات اولیه

brogue - بروگ

noun - اسم

/brəʊɡ/

UK :

/brəʊɡ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brogue] در گوگل
description - توضیح

  • یک کفش چرمی محکم ضخیم با طرحی در چرم

  • an accent, especially an Irish or Scottish accent


    لهجه، به خصوص لهجه ایرلندی یا اسکاتلندی

  • a way of speaking English, especially that of Irish or Scottish speakers


    روشی برای صحبت کردن به انگلیسی، به ویژه زبان ایرلندی یا اسکاتلندی


  • کفش‌های چرمی قوی که معمولاً توسط مردان پوشیده می‌شود، اغلب با طرحی در چرم

  • an Irish or Scottish way of speaking English


    یک روش ایرلندی یا اسکاتلندی برای صحبت کردن انگلیسی

  • Otley's cavalry twill and brogues were doing their best to keep up and he was breaking out in a sweat.


    گروه سواره نظام اوتلی و بروگ ها تمام تلاش خود را به کار می گرفتند و او عرق می ریخت.

  • Is it the fear of wearing in that stout new pair of shoes that keeps us in our old battered brogues?


    آیا ترس از پوشیدن آن جفت کفش جدید و تنومند است که ما را در کتک خورده های قدیمی مان نگه می دارد؟

  • Edwards himself was in brilliant brogues, razor-creased tan slacks and blazer over silk shirt and neckerchief.


    خود ادواردز با لباس‌های براق، شلوارهای برنزه و برنزه و کت شلوار روی پیراهن ابریشمی و دستمال گردن پوشیده بود.

  • Wear your city brogues with bare feet and people will think you mugged some one for them.


    بروگ های شهری خود را با پاهای برهنه بپوشید و مردم فکر خواهند کرد که شما یکی را برای آنها دزدیده اید.

  • The schoolmaster skittishly slid his feet out of the way lest a meatball come to rest against his glossy brogues.


    مدیر مدرسه با لغزش پاهایش را از سرش بیرون کشید تا مبادا یک کوفته در برابر براق های براقش قرار بگیرد.

  • I have a pair of brown suede brogues that are really worn and I prefer them in their frazzled state!


    من یک جفت بروگ جیر قهوه ای دارم که واقعاً پوشیده شده اند و آنها را در حالت فرفری ترجیح می دهم!

example - مثال
  • a pair of brogues


    یک جفت بروگ

  • She spoke in her soft lilting brogue.


    او در بروگ نرم و درخشان خود صحبت کرد.

  • He's wearing a pale blue shirt a pair of well-cut brown trousers and tan brogues.


    او یک پیراهن آبی کم رنگ، یک شلوار قهوه ای خوش تراش و بروگ برنزه پوشیده است.

  • She spoke with a soft brogue.


    او با یک بروگ نرم صحبت کرد.

synonyms - مترادف
  • burr


    برآمدگی. سوراخ

  • inflexionUK


    inflexionUK

  • inflectionUS


    عطف ایالات متحده

  • twang


    توانگ

  • intonation


    لحن

  • enunciation


    اعلام

  • pronunciation


    تلفظ

  • drawl


    قرعه کشی

  • accentuation


    تاکید


  • فشار


  • لحن صدا


  • لهجه

  • accent


    مدولاسیون


  • تن صدا

  • modulation


    آهنگ و ریتم

  • timbre


    مفصل بندی

  • cadence


    تونالیته

  • articulation


    الگوی سخنرانی

  • tonality


    گام صدا


  • روشن


  • سرعت

  • lilt


    صدا

  • cadency


    افت و خیز


  • سخن، گفتار


  • دیکشنری


  • بیان

  • diction


    تحویل

  • elocution


    ارتوپی


  • utterance


  • orthoepy


antonyms - متضاد
  • unimportance


    بی اهمیتی

لغت پیشنهادی

unrepentant

لغت پیشنهادی

vandalism

لغت پیشنهادی

physically