shoe

base info - اطلاعات اولیه

shoe - کفش

noun - اسم

/ʃuː/

UK :

/ʃuː/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [shoe] در گوگل
description - توضیح

  • چیزی که برای پوشاندن پاهای خود می پوشید، از چرم یا مواد محکم دیگری ساخته شده است

  • a curved piece of iron that is nailed onto a horse’s foot


    یک تکه آهن منحنی که روی پای اسب میخکوب می شود

  • to put a horseshoe on a horse


    نعل اسب گذاشتن


  • یکی از یک جفت پوشش برای پاهای شما، معمولاً از مواد محکمی مانند چرم، با کفی ضخیم یا پلاستیکی (= پایه) و معمولاً یک پاشنه.

  • a horseshoe


    آ نعل اسب

  • If you shoe a horse you nail a horseshoe (= a curved piece of metal) to one or each of its feet.


    اگر به اسب نعل کنی، نعل اسبی (= قطعه فلزی خمیده) را به یک یا هر یک از پاهای آن میخکوب می کنی.

  • I can't walk in high-heeled shoes.


    من نمی توانم با کفش های پاشنه بلند راه بروم.

  • Repairing the midsole, often the nerve centre of the modern shoe can be more difficult.


    تعمیر زیره میانی، اغلب مرکز عصبی کفش مدرن، می تواند دشوارتر باشد.

  • I kicked off my shoes and changed clothes.


    کفش هایم را در آوردم و لباس هایم را عوض کردم.

  • Billy needs a new pair of shoes for school.


    بیلی برای مدرسه به یک جفت کفش جدید نیاز دارد.

  • And then they say - I want a new pair of shoes, Buck sweetie.


    و سپس آنها می گویند - من یک جفت کفش جدید می خواهم، باک عزیزم.

  • To leave the ever-present tension of Great Meadow was like shedding stiff, formal clothes or kicking off pinching shoes.


    ترک تنش همیشگی گریت میدو مانند ریختن لباس های سفت و رسمی یا پا زدن کفش ها بود.

  • Williams made his return wearing his infamous red shoes that had specially fitted insoles for his arch.


    ویلیامز با پوشیدن کفش‌های قرمز بدنام خود که کفی‌های مخصوص قوس او را تعبیه کرده بود، بازگشت.

  • The choreography is fairly basic but lively, with bits of tap soft shoe swing and rock.


    طراحی رقص نسبتاً ابتدایی اما پر جنب و جوش است، با تکه هایی از ضربه، کفش نرم، تاب و سنگ.


  • چه برای لباس پوشیدن و چه برای ورزش، تناسب کفش می تواند باعث ایجاد یا شکستن یک جفت پا نیز شود.

example - مثال
  • a pair of shoes


    یک جفت کفش

  • patent leather/suede shoes


    کفش چرمی/جیر

  • comfortable/sensible shoes


    کفش راحت / معقول

  • high-heeled shoes


    کفشهای پاشنه بلند

  • running shoes


    کفش دویدن

  • She soon regretted wearing her new shoes.


    خیلی زود از پوشیدن کفش های جدیدش پشیمان شد.

  • He ran out into the street despite having no shoes on.


    او با وجود اینکه کفشی به پا نداشت به خیابان دوید.

  • I was putting my shoes on when the phone rang.


    داشتم کفش هایم را می پوشیدم که تلفن زنگ زد.

  • He took his shoes and socks off.


    کفش و جورابش را در آورد.

  • What's your shoe size?


    سایز کفشت چنده؟


  • یک برس کفش

  • shoe polish


    براق کننده کفش

  • Florence has some fantastic shoe shops.


    فلورانس چند فروشگاه کفش فوق العاده دارد.

  • The sole of the shoe is made of hard leather.


    زیره کفش از چرم سخت ساخته شده است.

  • I wouldn't like to be in your shoes when they find out about it.


    من دوست ندارم وقتی آنها از این موضوع مطلع شوند جای تو باشم.


  • خوب شما چه کار می کنید؟ فقط خودت را جای من بگذار

  • If I were in your shoes, I'd resign immediately.


    اگر من جای شما بودم، فورا استعفا می دادم.

  • She stepped into her father’s shoes when he retired.


    وقتی پدرش بازنشسته شد، پا به جای پدرش گذاشت.

  • I've had my shoes resoled.


    کفش هایم را جابجا کرده ام.

  • She wore a dark blue dress with matching shoes.


    او یک لباس آبی تیره با کفش های همسان پوشیده بود.

  • The shoes, though elegant, pinched her feet terribly.


    کفش ها، هر چند ظریف، پاهای او را به طرز وحشتناکی نیشگون می گرفتند.

  • a sturdy pair of walking shoes


    یک جفت کفش پیاده روی محکم

  • to break in a new pair of shoes


    برای شکستن یک جفت کفش جدید

  • flat/high-heeled shoes


    کفش های تخت/پاشنه بلند

  • running/tennis shoes


    کفش دویدن/تنیس

  • He put on/took off his new pair of shoes.


    جفت کفش جدیدش را پوشید/درآورد.

  • Hurry and do up/lace up your shoes.


    عجله کنید و کفش های خود را بپوشید/بند بزنید.


  • یک مغازه کفش فروشی

synonyms - مترادف
  • footwear


    کفش


  • چکمه

  • cleat


    گیره

  • cowboy boot


    چکمه کابوی

  • loafer


    لوفر

  • pump


    پمپ


  • کفش دو

  • slipper


    دمپایی

  • sneaker


    کفش کتانی


  • کفش تنیس

  • clog


    گرفتگی

  • flip-flops


    فلیپ فلاپ

  • footgear


    کفش پا

  • moccasin


    موکاسین

  • sandals


    صندل


  • کفش بسکتبال


  • کفش قایق


  • کفش گلف

  • high heels


    پاشنه بلند

  • hightops


    ارتفاعات

  • penny loafer


    لوفر پنی


  • کفش پلت فرم

  • wing-tip


    نوک بال


  • کفش کار

  • trainer


    مربی

  • gym shoe


    کفش بدنسازی

  • sports shoe


    کفش ورزشی


  • کفش فوتبال


  • کفش آموزشی

  • plimsoll


    پلیمزول

  • dap


    داپ

antonyms - متضاد
  • hat


    کلاه

  • headgear


    سرپوش

  • headpiece


    سر سر

  • chapeau


    چاپو

  • cap


    کلاه لبه دار

  • headdress


    روسری

  • lid


    درب

  • bonnet


    کاپوت

  • helmet


    کلاه ایمنی

  • tam


    تام

  • titfer


    تیتر

لغت پیشنهادی

many

لغت پیشنهادی

berth

لغت پیشنهادی

barrage