bot

base info - اطلاعات اولیه

bot - ربات

noun - اسم

/bɑːt/

UK :

/bɒt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bot] در گوگل
description - توضیح

  • یک برنامه کامپیوتری که عملیات یکسانی را چندین بار پشت سر هم انجام می دهد، به عنوان مثال برنامه ای که به عنوان بخشی از یک موتور جستجو اطلاعات را در اینترنت جستجو می کند.

  • a computer program that continuously performs the same operation many times, for example searching for information on the Internet


    یک برنامه کامپیوتری که به طور مداوم یک عملیات مشابه را چندین بار انجام می دهد، برای مثال جستجوی اطلاعات در اینترنت

  • a computer program that works automatically, especially one that searches for and finds information on the internet


    یک برنامه کامپیوتری که به طور خودکار کار می کند، به خصوص برنامه ای که اطلاعات را در اینترنت جستجو و پیدا می کند

  • informal a robot


    غیر رسمی الف ربات

  • a person's bottom


    پایین یک فرد

  • a robot


    آ ربات

example - مثال
  • Developers can program bots to provide anything from automated subscriptions to content such as weather and traffic updates.


    توسعه‌دهندگان می‌توانند ربات‌ها را طوری برنامه‌ریزی کنند که هر چیزی از اشتراک‌های خودکار گرفته تا محتوایی مانند به‌روزرسانی‌های آب‌وهوا و ترافیک را ارائه دهند.

  • It's becoming harder and harder to detect which accounts are real and which are bots.


    تشخیص اینکه کدام حساب‌ها واقعی و کدام ربات هستند سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود.

  • Criminals create networks of bots that roam the internet infecting PCs with malware.


    مجرمان شبکه هایی از ربات ها را ایجاد می کنند که در اینترنت پرسه می زنند و رایانه های شخصی را با بدافزار آلوده می کنند.

  • Is Kylie's bot the greatest ever?


    آیا ربات کایلی بهترین است؟

  • The state computer fell victim to an automated bot, which probes for security weaknesses, officials said.


    به گفته مقامات، رایانه دولتی قربانی یک ربات خودکار شد که ضعف های امنیتی را بررسی می کند.

synonyms - مترادف
  • robot


    ربات

  • android


    اندروید

  • automaton


    خودکار


  • دستگاه

  • automation


    اتوماسیون


  • کامپیوتر

  • cyborg


    سایبورگ

  • droid


    خوانده

  • mechanical


    مکانیکی

  • bionic person


    شخص بیونیک

  • mechanical device


    دستگاه مکانیکی

  • mechanical man


    مرد مکانیکی

  • mechanical person


    فرد مکانیکی

  • mechanical creature


    موجود مکانیکی

  • humanoid


    انسان نما


  • سازوکار

  • bionic man


    مرد بیونیک

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

slew

لغت پیشنهادی

mental

لغت پیشنهادی

clarifying