unpleasantness
unpleasantness - ناخوشایند
noun - اسم
UK :
US :
مشکل یا مشاجره بین مردم
واقعیت لذت بخش یا خوشایند نبودن
کیفیت بی ادب و عصبانی بودن
The extreme unpleasantness of the mammogram is systematically and deliberately underplayed by the proponents of mass screening.
ناخوشایند بودن شدید ماموگرافی به طور سیستماتیک و عمدی توسط طرفداران غربالگری انبوه کمرنگ می شود.
خود پول معمولاً به دلیل ناخوشایند بودن شخصیت، نگرش و رفتار انسان سرزنش می شود.
It is true that there were bankers but their reputation for unpleasantness encouraged the popes to turn elsewhere for loans.
درست است که بانکداران وجود داشتند، اما شهرت ناخوشایند آنها پاپ ها را تشویق کرد تا برای دریافت وام به جاهای دیگر مراجعه کنند.
او از ناخوشایند متنفر بود، اگرچه از دعوا عقب نشینی نمی کرد.
وعده اولی باید به نحوی ناخوشایند دومی را جبران کند.
این ناخوشایند به نحوی یک ثانیه را روی ساعت اسکوربورد گرفته بود که اکنون نشان می دهد: 01.
Bennett had been doorman at the Garrick Club for twenty-three years and had developed a way with unpleasantness.
بنت به مدت بیست و سه سال دربان باشگاه گاریک بود و راهی را با ناخوشایندی توسعه داده بود.
من ترجیح می دهم از هر گونه ناخوشایندی با همسایه ها اجتناب کنم.
دمای سرد و خام اواخر ژانویه تنها به ناخوشایند عمومی آب و هوا افزوده است.
می خواستم احمقانه از تو در برابر ناخوشایندهای زندگی محافظت کنم.
او از ناخوشایند دائمی لوئیزا بسنده کرده بود.
شاید بهتر باشد قبل از اینکه ناخوشایند آشکاری وجود داشته باشد، آنجا را ترک کنیم.
nastiness
تندی
disagreeableness
ناسازگاری
horridness
وحشتناکی
badness
بدی
objectionableness
اعتراض پذیری
obnoxiousness
نفرت انگیز بودن
repulsiveness
دافعه بودن
unlikableness
دوست داشتنی نبودن
awfulness
ناپسندی
distastefulness
ناپاک بودن
foulness
تیرگی
grimness
بدبختی
misery
دردناکی
painfulness
مشکل
زشتی
ugliness
وای
woe
غیر قابل قبول بودن
dreadfulness
پستی
horribleness
شنیع
unacceptability
نفرت
vileness
ترسناک بودن
hideousness
توهین آمیز بودن
loathsomeness
وحشت
ghastliness
وحشتناک بودن
frightfulness
نفرت انگیزی
offensiveness
terribleness
gruesomeness
grisliness
disgustingness
pleasantness
خوشایند
acceptability
قابل قبول بودن
agreeableness
توافق پذیری
توافق
delight
لذت بسیار
friendliness
دوستی
kindness
مهربانی
sweetness
شیرینی
appropriateness
مناسب بودن
suitability
کفایت
adequacy
خوش اخلاقی
amiableness
بخشندگی
good-naturedness
نبوغ
graciousness
مجاز بودن
geniality
قابل پذیرش بودن
agreeability
شایستگی
affability
تناسب اندام
permissibility
زیبایی
admissibility
propriety
niceness