folding
folding - تاشو
adjective - صفت
UK :
US :
تا کردن
پوشه
گشودن
a folding bicycle, bed chair etc has parts that you can bend or fold together to make it easier to carry or store
یک دوچرخه تاشو، تخت، صندلی و غیره دارای قطعاتی است که میتوانید آنها را خم یا تا کنید تا حمل یا نگهداری آن آسانتر شود.
A folding chair bed bicycle, etc. can be folded into a smaller size to make it easier to store or carry.
صندلی تاشو، تخت، دوچرخه و غیره را می توان در اندازه های کوچکتر تا کرد تا نگهداری یا حمل آن آسان تر شود.
A folding door is made of several parts joined together that can be folded against each other when the door is opened.
یک درب تاشو از چندین قسمت به هم پیوسته ساخته شده است که با باز شدن درب می توان آنها را روی هم جمع کرد.
طراحی شده تا در اندازه های کوچکتر برای نگهداری یا حمل تا شود
One man just sat there in silence looking at the camera grinning and folding and refolding his six fivers.
یک مرد در سکوت آنجا نشسته بود و به دوربین نگاه می کرد، پوزخند می زد و شش پنجه خود را تا می کرد و دوباره تا می کرد.
کلاوی روی تخت تاشو نشست و اجازه داد نوت بوک باز شود.
در بازرسی از فروشگاه بیرونی، دو صندلی باغ تاشو بوم، فرسوده اما قابل استفاده پیدا شد.
بینگهام با یک صندلی تاشو فلزی دوباره ظاهر می شود.
The body was divided into two small and one large compartments, which could be divided in the centre by folding doors.
بدنه به دو محفظه کوچک و یک محفظه بزرگ تقسیم می شد که با درهای تاشو می شد در مرکز آن را تقسیم کرد.
Standard equipment includes an electric sunroof, electric front windows, remote control central locking and a 60/40 split folding rear seat.
تجهیزات استاندارد شامل سانروف برقی، شیشه های جلو برقی، قفل مرکزی کنترل از راه دور و صندلی عقب تاشو 60/40 است.
camping
چادر زدن
collapsible
قابل جمع شدن
compact
فشرده - جمع و جور
foldaway
تاشو
foldup
لولایی
hinged
قابل حمل
portable
مسافرت ایالات متحده
travelingUS
مسافرت انگلستان
travellingUK
ناک داون
knockdown
بادی
inflatable
پشتهسازی
stacking
فشرده
compactible
جمع شدنی
retractable
تلسکوپی
telescopic
spreading
در حال گسترش
unfolding
آشکار می شود
extending
افتتاح
باز کردن
unrolling
تخمگذار
unfurling
پراکنده
laying
کشش
sprawling
بزرگ شدن
stretching
دروغ گویی
enlarging
پوشاندن
expanding
قرار دادن
lying
تنظیمات
outspreading
دراز کشیدن
overlaying
طولانی شدن
placing
حل و فصل
باز شدن
outstretching
باز کردن پیچ
lengthening
پیچاندن
settling
شب بیرون
unwinding
بادکش کردن
uncoiling
چیدن
untwisting
نورد کردن
تکان دادن بیرون
fanning out
صاف کردن
laying on
laying out
rolling out
shaking out
smoothing out
straightening out
