adroit
adroit - چیره دست
adjective - صفت
UK :
US :
باهوش و ماهرانه، به خصوص در نحوه استفاده از کلمات و استدلال
بسیار ماهر و سریع در طرز فکر یا حرکت شما
تقسیم سهام به گروه های موضوعی نیاز به مدیریت انعطاف پذیر و ماهرانه دارد.
آنها بسیار کارآمد هستند و به ویژه در حذف مراحل بیش از حد و روش های دست و پا گیر ماهر هستند.
They are highly efficient and especially adroit at cutting out excessive steps and cumbersome procedures.
سازمانهای خودباختل در به حداقل رساندن هزینههای اقدامات مخرب یا بیاثر خود، اگر نگوییم ماهر نیستند.
Self-defeating organizations are nothing if not adroit at minimizing the costs of their destructive or ineffectual actions.
آنها در پرورش مطبوعات خارجی بسیار ماهر بودند.
با این حال، در دراز مدت، با ماهر بودن بازاریابی آن، تصاحب ممکن است تنها راه حل باشد.
استفاده از چنین وسایلی آزمون خوبی برای مهارت نوشتن محض، دستکاری دقیق و ماهرانه زبان است.
Employing such devices is a fine test of sheer writing skill of careful and adroit manipulation of language.
از آن زمان به بعد، او همه نشانههایی از یک عملگرا، یک سیاستمدار ماهر و یک سختکوش را نشان داده است.
Since then he has shown every sign of being a pragmatist, an adroit politician and a very hard worker.
یکی از دلایل این است که کلینتون سیاستمداری بسیار ماهرتر از دوکاکیس است.
an adroit negotiator
یک مذاکره کننده ماهر
یک واکنش ماهرانه / پاسخ / حرکت دست
او در برخورد با سوالات دشوار ماهر شد.
او در برخورد با افراد دشوار ماهر شد.
او ماهرانه پول را در جیبش گذاشت.
کارشناس
skilfulUK
انگلستان ماهر
masterly
استادانه
skilled
ماهر
adept
مسلط
proficient
skillfulUS
skillfulUS
انجام شده است
accomplished
ماهر ایالات متحده
dexterousUS
قادر است
توانا
deft
دارای ذوق هنری
با استعداد
virtuoso
صالح
talented
در انگلستان تمرین کرد
competent
خوب
آس
practisedUK
ترک
masterful
جلا داده شده
تمرین کرد
ace
استاد
هنرمندانه
polished
کرکرجک
practicedUS
زبردست انگلستان
دستی
artful
منظور داشتن
crackerjack
جادوگر
dextrousUK
زیبا
handy
wizard
nifty
clumsy
دست و پا چلفتی
awkward
بی دست و پا - به شکلی نامناسب
inept
بی منطق
ungainly
ناخوشایند
gauche
گچ
lumbering
چوب بری
maladroit
بد اخلاقی
blundering
اشتباه کردن
gawky
بداخلاق
inelegant
بی ظرافت
bungling
درهم ریختن
graceless
بی لطف
oafish
oafish
amateurish
آماتوری
gangling
gangling
inexperienced
بی تجربه
unskilled
غیر ماهر
clownish
دلقک
klutzy
کلتزی
stumbling
تلو تلو خوردن
unhandy
غیر مفید
unskilful
ناشیانه
bumbling
متلاطم
lubberly
به صورت لغزنده
uncoordinated
ناهماهنگ
untactful
بی تدبیر
blunderous
اشتباه
cloddish
کلوخه
cumbersome
سنگین
incompetent
بی عرضه
احمق
