appendage
appendage - زائده
noun - اسم
UK :
US :
چیزی که به یک چیز بزرگتر یا مهمتر متصل است
یک بازو، پا یا سایر اعضای بدن
چیزی که به عنوان بخش کوچکتر و کم اهمیت تر از چیزی بزرگتر وجود دارد
بخش کوچکتر یا کم اهمیت تر که به چیزی متصل است
در بین Apterygota حفظ حداقل برخی از زائده های شکمی یک ویژگی کلی است.
من لاروهای حفظ شده را در ضمائم آنها تشریح کردم و با زحمت تک تک جزئیات را ردیابی کردم.
برای مدت طولانی برخی از قسمت های آن - دهان و زائده های خوردن آن - به عنوان حیوانات جداگانه طبقه بندی می شدند.
For a long time some of its parts - its mouth and its eating appendages - were classed as separate animals.
او اغلب مدل های قدیمی را با ضمائم جدید ارتقا می دهد.
در لارو حشرات با بدن نرم، جایی که زائده ها کاهش یافته یا وجود ندارند، حرکت از طریق مکانیسم های فیزیکی کاملاً متفاوت انجام می شود.
In soft-bodied insect larvae, where the appendages are reduced or absent, locomotion occurs through quite different physical mechanisms.
تعداد متغیری از این زائده ها ممکن است به اندام هایی تبدیل شوند که در طول زندگی پس از جنینی عملکردی دارند در حالی که بقیه ناپدید می شوند.
A variable number of these appendages may become transformed into organs that are functional during post-embryonic life while the remainder disappear.
آنها اسکاتلند را صرفاً زائده انگلستان می دانند.
از دو زائده آویزان شده از دهان حشره برای تشخیص و چشیدن غذا استفاده می شود.
کمیته صرفاً ضمیمه شورا است و هیچ قدرتی از خود ندارد.
ارگانیسم دارای زائده های کوچک برگ مانند است.
او روی هر زائده قابل مشاهده یک خالکوبی داشت.
ارگانیسم دارای زائده های کوچک و برگ مانند است.
attachment
پیوست
accessory
لوازم جانبی
علاوه بر این
adjunct
کمکی
addendum
ضمیمه
add-on
افزودنی
affix
چسباندن
appurtenance
متعلق
supplement
مکمل
accessary
همراهی
accompaniment
ابزار
accouterment
تجهیز
accoutrement
آداپتور
adapter
فرعی
adaptor
دستگاه
ancillary
اضافی
appendix
گزینه
appliance
برافزایش
auxiliary
AnnexeUK
پیرامونی
annexUS
accretion
احساس کننده
annexeUK
برآمدگی
peripheral
شاخک
annexUS
افزونه
feeler
متمم
outgrowth
همراه و همدم
tentacle
complement
companion
بدن
افسردگی
trunk
تنه
