bicycle

base info - اطلاعات اولیه

bicycle - دوچرخه

noun - اسم

/ˈbaɪsɪkl/

UK :

/ˈbaɪsɪkl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bicycle] در گوگل
description - توضیح
  • a vehicle with two wheels that you ride by pushing its pedals with your feet


    وسیله نقلیه ای با دو چرخ که با فشار دادن پدال های آن با پاهای خود سوار می شوید

  • to go somewhere by bicycle


    برای رفتن به جایی با دوچرخه

  • a two-wheeled vehicle that you sit on and move by turning the two pedals (= flat parts you press with your feet)


    وسیله نقلیه دو چرخی که روی آن می نشینید و با چرخاندن دو پدال حرکت می کنید (= قسمت های صافی که با پا فشار می دهید)

  • to ride a bicycle


    برای دوچرخه سواری

  • a vehicle with two wheels and a seat for a rider whose feet push pedals around in circles to make the wheels turn


    وسیله نقلیه ای با دو چرخ و صندلی برای سوارکاری که پاهایش پدال ها را به صورت دایره ای فشار می دهند تا چرخ ها بچرخند.

  • Britain still has a bicycle industry; frames and complete bicycles are manufactured here though most of the components are imported.


    بریتانیا هنوز صنعت دوچرخه دارد. قاب‌ها و دوچرخه‌های کامل در اینجا تولید می‌شوند، اگرچه بیشتر قطعات آن وارداتی است.

  • In learning a task how to ride a bicycle, for example one attends at first to every muscular movement.


    در یادگیری یک کار، مثلاً نحوه دوچرخه سواری، ابتدا به هر حرکت عضلانی توجه می شود.

  • And so does riding a bicycle, with many protruding branches to track and avoid.


    و همینطور دوچرخه سواری، با شاخه های بیرون زده زیادی که باید ردیابی و اجتناب کرد.

  • All her bicycle needed was some regular use.


    تنها چیزی که دوچرخه او نیاز داشت استفاده منظم بود.

  • I have this new house and a new bicycle.


    من این خانه جدید و یک دوچرخه جدید دارم.

  • Then he came around the bend and saw the bicycle.


    بعد دور پیچ آمد و دوچرخه را دید.

  • Chastened, you pick up the bicycle and shuffle indoors, convinced you have ruined everything for good.


    با تنبیه، دوچرخه را برمی‌دارید و داخل خانه می‌چرخید، متقاعد شده‌اید که همه چیز را برای همیشه خراب کرده‌اید.

example - مثال
  • He got on his bicycle and rode off.


    سوار دوچرخه اش شد و رفت.

  • We went for a bicycle ride on Sunday.


    یکشنبه رفتیم دوچرخه سواری.

  • She spent the day riding her bicycle around the lake.


    او روز را با دوچرخه در اطراف دریاچه گذراند.

  • a bicycle helmet/wheel


    کلاه / چرخ دوچرخه

  • Did you come by bicycle?


    با دوچرخه اومدی؟

  • I dismounted and began to push my bicycle up the hill.


    پیاده شدم و شروع کردم به هل دادن دوچرخه ام به بالای تپه.

  • She came off her bicycle when it skidded on some wet leaves.


    وقتی دوچرخه‌اش روی برگ‌های خیس لغزید، از دوچرخه‌اش خارج شد.

  • She pedalled her bicycle up the track.


    دوچرخه اش را با رکاب از مسیر بالا برد.

  • I go to work by bicycle.


    من با دوچرخه سر کار می روم.

  • You should never ride your bicycle without lights at night.


    هرگز نباید در شب بدون چراغ دوچرخه سواری کنید.

  • He bicycles to work through the heart of Amsterdam.


    او با دوچرخه به سمت قلب آمستردام می رود.

  • After the event we bicycled six miles back home.


    بعد از این رویداد، شش مایل به خانه برگشتیم.

  • He rides his bicycle to school.


    او با دوچرخه به مدرسه می رود.

  • I saw you bicycling through town yesterday.


    دیروز تو را در حال دوچرخه سواری در شهر دیدم.

synonyms - مترادف

  • دوچرخه

  • pushbike


    دوچرخه سواری


  • چرخه

  • racer


    مسابقه دهنده

  • velocipede


    سرعت

  • bone-shaker


    استخوان تکان دهنده

  • tandem


    پشت سر هم

  • tricycle


    سه چرخه

  • wheels


    چرخ ها


  • دوچرخه هل

  • push-bike


    دو چرخ

  • two-wheeler


    دوچرخه کوهستان


  • چرخه پدال

  • pedal cycle


    دوچرخه مسابقه ای

  • push bicycle


    استخوان شکن

  • racing bike


    پنی فرتینگ

  • boneshaker


    موتور

  • penny-farthing


    اسکرامبلر

  • motorbike


    موتورسیکلت

  • scrambler


    دوچرخه تریل

  • motorcycle


    دوچرخه خاکی


  • اسکوتر


  • گراز

  • scooter


    مینی دوچرخه

  • hog


    خردکن

  • minibike


    موتور کم قدرت

  • chopper


  • moped


antonyms - متضاد
  • end


    پایان


  • هدف

لغت پیشنهادی

across-the-board

لغت پیشنهادی

extendable

لغت پیشنهادی

debt