across-the-board

base info - اطلاعات اولیه

across-the-board - سراسری

N/A - N/A

əˌkrɑːs.ðəˈbɔːrd

UK :

əˌkrɒs.ðəˈbɔːd

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [across-the-board] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The proposed across-the-board cuts for all state agencies will total $84 million.


    کاهش کلی پیشنهادی برای همه سازمان های دولتی در مجموع 84 میلیون دلار خواهد بود.

  • The improvement has been across the board with all divisions either increasing profits or reducing losses.


    بهبود همه جانبه بوده است، با همه بخش ها یا افزایش سود یا کاهش زیان.

  • The initiative has across-the-board support.


    این ابتکار از حمایت همه جانبه برخوردار است.

  • The mayor threatened across-the-board spending cuts.


    شهردار تهدید به کاهش هزینه های سراسری کرد.

  • This economic plan calls for a 15% across-the-board cut in personal income tax rates


    این طرح اقتصادی خواستار کاهش 15 درصدی نرخ مالیات بر درآمد شخصی است

  • an across-the-board increase/raise/rise


    افزایش/افزایش/افزایش فراگیر


  • این افزایش فروش در بسیاری از حوزه‌های مهم محصول ما و در هر چهار بخش کسب‌وکار به طور کلی مشاهده می‌شود.

  • rise/fall across the board


    بالا آمدن / سقوط در سراسر هیئت مدیره

synonyms - مترادف

  • جامع


  • گسترده

  • sweeping


    وسیع


  • جهانی


  • کامل


  • عمومی


  • پتو


  • به طور کلی

  • thorough


    بطور گسترده


  • جهانی است


  • پر شده


  • عمده فروشی


  • جمع


  • کلاهبرداری

  • wholesale


    مشترک


  • پانوراما

  • overarching


    بی تفاوت


  • دقیق

  • panoramic


    همه

  • indiscriminate


    شامل

  • generic


    همه چيز

  • thoroughgoing


    پانوپتیک

  • all


    فراگیر - عمومی - کلی

  • encompassing


    همه جانبه


  • دور از دسترس

  • panoptic


    فراگیر

  • all-inclusive


  • wide-ranging


  • all-embracing


  • far-reaching


  • all-encompassing


antonyms - متضاد

  • شخصی


  • محدود


  • خاص


  • تبعیض قائل شدن

  • discriminate


    جزئي

  • partial


    محصور

  • restricted


    انتخابی

  • selective


    ریزبین

  • fastidious


    ایراد گیر

  • fussy


    تبعیض آمیز

  • discriminating


    ضربه زننده

  • picky


    برگزیده

  • choosy


    سختگیرانه

  • exacting


    مطالبه گر

  • demanding


    متفکر

  • discerning


    بدبختی

  • pernickety


    بحرانی


  • خوب


  • پرسنیکتی

  • persnickety


    مراقب باشید


  • منتخب

  • choosey


    مد روز

  • faddish


    شیک پوشی

  • faddy


    زیرک

  • astute


    دقیق

  • scrupulous


    با سلیقه

  • discriminatory


    دارای قوه قضاوت سلیم

  • tasteful


    محتاط

  • choicy


  • judicious


  • cautious


لغت پیشنهادی

photon

لغت پیشنهادی

unofficial

لغت پیشنهادی

ad