bookkeeping

base info - اطلاعات اولیه

bookkeeping - حسابداری

noun - اسم

/ˈbʊkkiːpɪŋ/

UK :

/ˈbʊkkiːpɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bookkeeping] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • A good bookkeeper does careful work.


    یک حسابدار خوب با دقت کار می کند.

  • The company said many of the problems arose from insufficient controls over its bookkeeping.


    این شرکت گفت بسیاری از مشکلات ناشی از کنترل ناکافی بر حسابداری آن است.

  • Auditors uncovered 53 bookkeeping errors.


    حسابرسان 53 خطای حسابداری را کشف کردند.

synonyms - مترادف
  • auditing


    حسابرسی


  • ضبط کردن

  • balancing the books


    متعادل کردن کتاب ها

  • accountancy


    حسابداری

  • computing


    محاسبه

  • reckoning


    حساب کردن

  • calculating


    محاسبه کردن

  • accounting


  • book-keeping


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

voter

لغت پیشنهادی

treason

لغت پیشنهادی

nausea