bribery

base info - اطلاعات اولیه

bribery - رشوه دادن

noun - اسم

/ˈbraɪbəri/

UK :

/ˈbraɪbəri/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bribery] در گوگل
description - توضیح
  • the act of giving bribes


    عمل رشوه دادن


  • پول دادن ناصادقانه به کسی برای متقاعد کردن او برای انجام کاری برای کمک به شما


  • تلاش برای وادار کردن کسی به انجام کاری برای شما با دادن پول، هدایا یا چیز دیگری که او می خواهد


  • جرم دادن پول یا چیز ارزشمند دیگری، اغلب غیرقانونی، برای متقاعد کردن شخص به انجام کاری که شما می خواهید


  • جرم دادن به کسی، به ویژه به کسی که در مقامی در مقام است، پول، هدیه و غیره می دهد تا کاری غیرقانونی یا نادرست برای شما انجام دهد.

  • One of Murrow's chief campaign promises was to do something about bribery and corruption.


    یکی از وعده های اصلی مبارزات انتخاباتی مارو انجام کاری در مورد رشوه و فساد بود.

  • Guzman was serving more than 20 years for criminal association and bribery.


    گوزمان بیش از 20 سال به جرم انجمن جنایتکارانه و رشوه خواری محکوم بود.

  • Bureaucratic bottlenecks, internal corruption and bribery topped the concerns when dealing with government.


    تنگناهای بوروکراتیک، فساد داخلی و رشوه خواری در رأس نگرانی ها در برخورد با دولت قرار داشتند.

  • Earlier this year Felix pled guilty to money-laundering charges growing out of his arrest on drug and bribery charges.


    در اوایل سال جاری، فلیکس به اتهامات پولشویی ناشی از دستگیری او به اتهام مواد مخدر و رشوه اعتراف کرد.

  • It forbids bribery or kickbacks in any form to anyone in the public sector.


    رشوه دادن یا رشوه دادن به هر شکلی را به هر کسی در بخش دولتی ممنوع می کند.

  • Low rents are seen as a form of bribery of the electorate.


    اجاره پایین به عنوان نوعی رشوه دادن به رای دهندگان تلقی می شود.

  • Former prime minister Binyamin Netanyahu is under investigation on suspicion of bribery.


    بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر سابق، به ظن دریافت رشوه تحت بازجویی قرار دارد.

  • Officials said the bribery investigation would continue.


    مقامات گفتند که تحقیقات مربوط به رشوه ادامه خواهد یافت.

  • Several politicians are linked to the bribery and sex scandal.


    چندین سیاستمدار با رشوه خواری و رسوایی جنسی مرتبط هستند.

  • US firms are alleged to have used bribery to win contracts.


    ادعا می شود که شرکت های آمریکایی از رشوه برای برنده شدن در قراردادها استفاده کرده اند.

  • The drug bosses were using bribery to stay out of jail.


    کارفرمایان مواد مخدر برای بیرون ماندن از زندان از رشوه استفاده می کردند.

example - مثال
  • She was arrested on bribery charges.


    او به اتهام رشوه بازداشت شد.

  • allegations of bribery and corruption


    اتهامات رشوه خواری و فساد

  • The organization was rife with bribery and corruption.


    سازمان مملو از رشوه و فساد بود.

  • Charges against the five men include bribery, extortion, and conspiracy.


    اتهامات این پنج مرد شامل رشوه، اخاذی و تبانی است.

  • Charges of bribery and official corruption were made.


    اتهامات رشوه خواری و فساد اداری مطرح شد.

  • He was indicted in a bribery scandal over subway supply contracts.


    او در یک رسوایی رشوه به خاطر قراردادهای تامین مترو متهم شد.

synonyms - مترادف
  • corruption


    فساد

  • subornation


    تابعیت

  • graft


    پیوند

  • palm-greasing


    چرب کردن کف دست

  • payola


    پایولا

  • inducement


    انگیزه

  • crookedness


    کج بودن

  • enticement


    اغوا کردن

  • buying off


    خرید کردن

  • hush money


    پول را خاموش کن

  • fraud


    تقلب

  • shadiness


    سایه

  • bribe


    رشوه دادن


  • پرداخت

  • fix


    ثابت

  • payoff


    بازده

  • dishonesty


    بی صداقتی

  • fraudulence


    بی وجدان بودن

  • unscrupulousness


    جرم انگاری

  • criminality


    فریب

  • deceit


    رشوه گیری

  • venality


    سودجویی

  • profiteering


    شرارت

  • villainy


    تخلف

  • malfeasance


    تباهی

  • bribing


    بی اخلاقی

  • fraudulency


    تنبلی

  • depravity


  • wickedness


  • immorality


  • turpitude


antonyms - متضاد
  • honesty


    صداقت


  • تقوا


  • عدالت

  • decency


    نجابت

  • virtuousness


    فضیلت

  • incorruptibility


    فساد ناپذیری

  • honorUS


    افتخار ایالات متحده

  • righteousness


    تمامیت

  • integrity


    HonourUK

  • honourUK


    احتیاط

  • probity


    دقت نظر

  • scrupulousness


    امانت

  • justness


    شخصیت

  • trustworthiness


    قابل اعتماد بودن


  • اعتماد

  • truthfulness


    اشرافیت

  • dependability


    قابلیت اطمینان

  • trustiness


    وفاداری

  • nobility


    شهرت

  • reliability


    انصاف

  • fidelity


    اعتبار

  • reputability


    بی عیب و نقص بودن

  • fairness


    سلامتی

  • authenticity


    خلوص

  • impeccability


    اخلاقیات

  • wholesomeness


    خوبی

  • pureness


    شرافت

  • morals


  • goodness


  • honourableness


  • loyalty


لغت پیشنهادی

manifested

لغت پیشنهادی

boyish

لغت پیشنهادی

few