broadcaster

base info - اطلاعات اولیه

broadcaster - پخش کننده

noun - اسم

/ˈbrɔːdkæstər/

UK :

/ˈbrɔːdkɑːstə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [broadcaster] در گوگل
description - توضیح
  • someone who speaks on radio or television programmes


    کسی که در برنامه های رادیویی یا تلویزیونی صحبت می کند

  • a company that sends out television or radio programmes


    شرکتی که برنامه های تلویزیونی یا رادیویی را ارسال می کند


  • کسی که کارش سخنرانی در برنامه های رادیویی یا تلویزیونی است


  • شخصی که بحث یا اطلاعاتی را در رادیو یا تلویزیون ارائه می کند یا صاحب ایستگاه رادیویی یا تلویزیونی


  • شخصی که شغلش سخنرانی یا حضور در برنامه های رادیویی یا تلویزیونی است

  • an organization that sends out programmes on television or radio or over the internet


    سازمانی که برنامه ها را در تلویزیون یا رادیو یا از طریق اینترنت ارسال می کند

  • Mr Etyang was speaking to journalists and broadcasters following a service held on 5 August to mark Communications Day.


    آقای اتیانگ پس از مراسمی که در 5 اوت به مناسبت روز ارتباطات برگزار شد، با خبرنگاران و پخش‌کنندگان صحبت می‌کرد.

  • Writers and broadcasters increasingly took up these issues.


    نویسندگان و پخش کنندگان به طور فزاینده ای به این مسائل پرداختند.

  • Existing commercial broadcasters claim the new stations are illegal.


    پخش کننده های تجاری موجود ادعا می کنند که ایستگاه های جدید غیرقانونی هستند.

  • Every broadcaster tries to determine how much programs are worth to the advertiser.


    هر پخش کننده سعی می کند تعیین کند که برنامه ها چقدر برای تبلیغ کننده ارزش دارند.

  • Require broadcasters to pay the government if they use the new airwaves for anything other than free services.


    اگر صدا و سیما از امواج جدید برای هر چیزی غیر از خدمات رایگان استفاده می کند، از صدا و سیما بخواهد به دولت پول بدهد.

  • Then on April 4,1954, a Sunday night the trial efforts took a blow from the broadcaster Walter Winchell.


    سپس در 4 آوریل 1954، یک یکشنبه شب، تلاش های محاکمه ضربه ای از والتر وینچل پخش شد.

  • Buse said the broadcasters could have made the switch to digital programming with only one-third the spectrum they were actually awarded.


    Buse گفت که پخش‌کنندگان می‌توانستند تنها با یک سوم طیفی که واقعاً به آنها تعلق می‌گرفت، به برنامه‌های دیجیتال روی بیاورند.

example - مثال
  • She is a writer and broadcaster on environmental matters.


    او نویسنده و گوینده در زمینه مسائل زیست محیطی است.

  • the new Australian rugby broadcaster, Channel Ten


    پخش کننده جدید راگبی استرالیا، کانال دهم

  • Existing commercial broadcasters claim the new stations are illegal.


    پخش کننده های تجاری موجود ادعا می کنند که ایستگاه های جدید غیرقانونی هستند.

  • The country has a national public-service broadcaster.


    این کشور دارای یک پخش کننده خدمات عمومی ملی است.

  • The country needs a national public service broadcaster like the BBC.


    این کشور به یک پخش کننده خدمات عمومی ملی مانند بی بی سی نیاز دارد.

  • He was a famous broadcaster in the 1930s.


    او در دهه 1930 یک مجری مشهور تلویزیون بود.

  • He was a famous broadcaster in the 1980s.


    او در دهه 1980 یک مجری معروف تلویزیون بود.

  • They claimed that they had more correspondents around the world than any other broadcaster.


    آنها ادعا کردند که بیش از هر پخش کننده دیگری در سراسر جهان خبرنگار دارند.

synonyms - مترادف
  • newscaster


    گوینده خبر

  • anchor


    لنگر

  • presenter


    ارائه کننده

  • newsreader


    خبرخوان

  • announcer


    گوینده


  • روزنامه نگار


  • خبرنگار

  • commentator


    مفسر

  • anchorperson


    newshound


  • سر صحبت

  • anchorman


    لنگر زن

  • newshound


    نیوشاک

  • talking head


    مسئول مطبوعات

  • anchorwoman


    پخش کننده تلویزیونی

  • newshawk


    خبرساز

  • pressman


    زن خبر

  • newspaperwoman


    جاسوس

  • newspaperman


    مقالهنویس

  • telecaster


    نویسنده

  • newsman


    روزنامه

  • newsperson


    کاتب

  • newswoman


    لگمن

  • intelligencer


    سیم کش

  • anchor man


    رشته

  • columnist



  • journo


  • scribe


  • legman


  • wireman


  • stringer


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

switch

لغت پیشنهادی

heat

لغت پیشنهادی

lodge