morass
morass - مورچه
noun - اسم
UK :
US :
وضعیتی پیچیده و گیج کننده که خروج از آن بسیار دشوار است
یک منطقه خطرناک از زمین مرطوب نرم
something that is extremely complicated and difficult to deal with and makes any progress almost impossible
چیزی که بسیار پیچیده و دشوار است و هر گونه پیشرفتی را تقریبا غیرممکن می کند
منطقه ای از زمین نرم و مرطوب که به راحتی می توان در آن گیر کرد
something that is extremely complicated and difficult to deal with making any advance almost impossible
چیزی که بسیار پیچیده و پرداختن به آن دشوار است و هر پیشرفتی را تقریبا غیرممکن می کند
باتلاق بودجه دولت
برخی واقعاً می خواهند به او کمک کنند تا از باتلاق فعلی خارج شود.
The legal system flounders in its own morass of indefensible defendants, incoherent witnesses, and injudicious jurists.
نظام حقوقی در باتلاق متهمان غیرقابل دفاع، شاهدان نامنسجم و حقوق دانان ظالم غرق می شود.
And a newly recognized disorder serves to show how one comes to be recognized amid the psychiatric morass.
و اختلالی که به تازگی شناخته شده است نشان می دهد که چگونه فرد در میان باتلاق روانپزشکی شناخته می شود.
سارا کمی احساس بیماری می کرد، اما هیچ فایده ای نداشت که بیشتر در باتلاق فرو برود.
The morass in Washington has gained even greater attention as bond investors have little economic news on which to focus.
باتلاق در واشنگتن توجه بیشتری را به خود جلب کرده است زیرا سرمایه گذاران اوراق قرضه اخبار اقتصادی کمی دارند که روی آن تمرکز کنند.
مورخان هنر عموماً تمایلی به ورود به این انبوه سبک ها و اصطلاحات ندارند.
انبوهی از دروغ و فریب
ما در انبوهی از جزئیات و تشریفات اداری بروکراتیک گرفتار شدیم.
باتلاق قوانین و مقررات شروع پروژه را به تاخیر می اندازد.
tangle
گره زدن
بهم ریختگی
web
وب
muddle
درهم ریختن
گیجی
jumble
بهم ریختن
snarl
غرغر کردن
mesh
مش
خالص
chaos
آشوب
knot
گره
imbroglio
امبروگلیو
jungle
جنگل
maze
مارپیچ
clutter
کلفت
jam
مربا
mire
منجلاب
labyrinth
هزارتو
skein
کلاف
comess
می آید
mix-up
مخلوط کردن
disarray
بی نظمی
convolution
پیچیدگی
entanglement
در هم تنیدگی
complexity
هش
intricacy
اش شله قلمکار
hash
پازل
mishmash
مجموعه ای
puzzle
مخلوط
assortment
