morrow
morrow - فردا
noun - اسم
UK :
US :
روز بعد یا فردا
شاه: حالا چطور، سروران بزرگوارم، فردا بخیر!
Thinking a great many thoughts about home and the morrow, we dropped off at last into a restless sleep.
با فکر کردن زیاد به خانه و فردا، بالاخره به خوابی بی قرار رفتیم.
Still incensed by what she had heard earlier, she began mentally planning a short journey for the morrow.
او که هنوز از آنچه قبلا شنیده بود خشمگین بود، به طور ذهنی شروع به برنامه ریزی یک سفر کوتاه برای فردا کرد.
He should take no thought for the morrow, and should bear in mind that possessions imply making provision for the future.
او نباید به فکر فردا باشد، و باید در نظر داشته باشد که دارایی مستلزم تدارک آینده است.
فردای آن روز احتمال وجود شاه ماهی و راه آهن آبی برای سحرخیزان وجود داشت.
Upper Gumtree, it seemed to me might revive spectacularly on the morrow, given oats, fresh air and exercise.
به نظر من Upper Gumtree با مصرف جو، هوای تازه و ورزش ممکن است فردا به طرز چشمگیری احیا شود.
همین شب اول به لانگهولم در اسکدیل بروید، سپس فردا در آنجا دراز بکشید.
