nippy

base info - اطلاعات اولیه

nippy - تنبل

adjective - صفت

/ˈnɪpi/

UK :

/ˈnɪpi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [nippy] در گوگل
description - توضیح
  • weather that is nippy is slightly cold


    هوای تند کمی سرد است


  • قادر به حرکت سریع


  • قادر به تغییر سرعت و جهت به راحتی

  • Nippy weather or air is quite cold


    هوا یا هوای سرد کاملا سرد است


  • سرد


  • هواپیمای آنها نیز در کلاس خودش قرار داشت، کوچک و بسیار تند.

  • The weather's getting warmer, but the mornings are still nippy.


    هوا رو به گرم شدن است، اما صبح‌ها همچنان دلچسب است.

  • It is early June, but the mornings are still nippy.


    اوایل ژوئن است، اما صبح‌ها هنوز دلچسب است.

  • Say that it's quite nippy, and jolly safe when overtaking.


    بگویید که کاملاً تند است و هنگام سبقت بی خطر است.

  • It's more a case of being nippy balanced and willing.


    این بیشتر به معنای متعادل بودن و تمایل داشتن است.

  • So big a man is never going to be exactly nippy, but he is not slow and not without ball-sense.


    یک مرد آنقدر بزرگ هرگز نمی‌تواند دقیقاً سرحال باشد، اما کند نیست و بدون حس توپی نیست.

  • His emphasis is on the practical strategies and nippy footwork essential for survival.


    تاکید او بر استراتژی‌های عملی و حرکت‌های سرسخت پا برای بقا است.

  • I'm going indoors. It's a little nippy out here.


    من می روم داخل خانه اینجا کمی خفن است

  • It still seems a little nippy out there.


    به نظر می رسد هنوز کمی سرحال است.

  • Right: The Vauxhall Chevette looks what it is: a nippy, small family hatchback saloon car.


    سمت راست: واکسهال شورت همان چیزی است که هست: یک خودروی کوچک خانواده هاچ بک سالنی.

  • A nippy three-door hatchback, the Metro 1.1s is a car for all the family to enjoy.


    مترو 1.1s یک هاچ بک سه در جذاب، خودرویی است که همه خانواده از آن لذت می برند.

example - مثال
  • a nippy little sports car


    یک ماشین اسپرت کوچک و جذاب

  • His nippy footwork and ball control won him the match.


    حرکات پا و کنترل توپ او باعث پیروزی او در این مسابقه شد.

  • a nippy little car


    یک ماشین کوچولو

  • It's a little nippy today - you might need a coat.


    امروز کمی شلوغ است - ممکن است به یک کت نیاز داشته باشید.

  • It’s a bit nippy outside.


    بیرون کمی دلگیر است

synonyms - مترادف

  • سرد

  • chilly


    انجماد

  • freezing


    یخی

  • icy


    WintryUS

  • wintryUS


    یخبندان

  • glacial


    تلخ

  • bitter


    یخ زده

  • frosty


    قطب شمال

  • arctic


    سرد شدن

  • chill


    منجمد

  • frigid


    گاز گرفتن


  • قطبی

  • biting


    خام

  • polar


    ژلید

  • raw


    winteryUK

  • gelid


    نیش زدن

  • winteryUK


    لرزیدن

  • nipping


    بی حس کردن

  • shivery


    تند

  • numbing


    تیز

  • snappy


    خنک


  • algid

  • coldish


    برش دادن

  • coolish


    ترد

  • algid


    پارکی

  • cutting


    تاریک

  • chilling


    خیلی سرد

  • crisp


  • parky


  • bleak


  • ice-cold


antonyms - متضاد
  • ardent


    پرشور

  • blazing


    شعله ور

  • boiling


    غلیان

  • broiling


    کباب کردن

  • burning


    سوزش

  • fervent


    آتشین

  • fervid


    درخشان

  • fiery


    داغ

  • glowing


    آذرین

  • hot


    مذاب

  • igneous


    قرمز تند

  • molten


    برشته کردن

  • red-hot


    سوزاندن

  • roasting


    سوزاننده

  • scalding


    جوشیدن

  • scorching


    سوزان

  • searing


    متورم

  • seething


    سوزناک

  • sizzling


    فوق داغ

  • sultry


    گرم

  • sweltering


    گرم شدن

  • torrid


    سفید - داغ

  • ultrahot


    لوله کشی داغ


  • پخت

  • warming


    تاول زدن

  • white-hot


    گرمسیری

  • piping hot


    مرطوب

  • baking


  • blistering


  • tropical


  • humid


لغت پیشنهادی

yells

لغت پیشنهادی

bands

لغت پیشنهادی

Muslim