reactivate
reactivate - دوباره فعال کردن
verb - فعل
UK :
US :
تا کاری دوباره شروع به کار کند
برای وارد کردن یا بازگشت به عمل یا استفاده
Scientists are now exploring ways of limiting this including reactivating disused sewage seepage fields in the area.
دانشمندان اکنون در حال بررسی راههایی برای محدود کردن این موضوع هستند، از جمله فعال کردن مجدد مزارع نشت فاضلاب بلااستفاده در این منطقه.
اگر فراموش کردید سوئیچ کیسه های هوا را دوباره فعال کنید و سپس به ماشین دیگری ضربه بزنید، چه؟
It will be much easier to reactivate the application of an unsuccessful candidate who has been let down gently.
فعال کردن مجدد درخواست یک نامزد ناموفق که به آرامی ناامید شده است بسیار ساده تر خواهد بود.
He was unimpressed by suggestions that it would be sufficient if Britain could reactivate the base in certain emergencies.
او از پیشنهاداتی مبنی بر اینکه کافی است بریتانیا بتواند پایگاه را در مواقع اضطراری خاص دوباره فعال کند، تحت تأثیر قرار نگرفت.
I reactivated the potentially offending pieces of software one by one waiting until the problem reappeared.
من نرم افزارهای احتمالی توهین آمیز را یک به یک دوباره فعال کردم و منتظر ماندم تا مشکل دوباره ظاهر شود.
تلاش های قبلی من برای خلاص شدن از شر آنها تأثیری در فعال کردن مجدد آنها داشت.
The fundamentalist opposition movements that extol the veil are reactivating this age-old connection.
جنبشهای اپوزیسیون اصولگرا که حجاب را ستایش میکنند، این پیوند دیرینه را دوباره فعال میکنند.
galvaniseUK
گالوانیزه انگلستان
galvanizeUS
گالوانیزه ایالات متحده
reboot
راه اندازی مجدد
reenergize
نیرویی دوباره
restart
زنده کردن
resurrect
احیا کنند
resuscitate
revitaliseUK
revitaliseUK
revitalizeUS
revitalizeUS
احیای
revive
دوباره سازی
recrudesce
احیا کردن
revivify
تازه کردن
refresh
نیروبخش ایالات متحده
invigorateUS
energizeUS
energizeUS
تجدید
renew
بازگرداندن
enliven
جوان کردن
شارژ مجدد
rejuvenate
تجدید قوا
recharge
EnvigorateUK
reinvigorate
energiseUK
envigorateUK
تجمع
energiseUK
بیدار کردن
rally
بازسازی کند
awaken
دوباره روشن کردن
regenerate
تحریک
rekindle
تقویت
stimulate
برانگیختن
نفس تازه ای به
arouse
