reactivate

base info - اطلاعات اولیه

reactivate - دوباره فعال کردن

verb - فعل

/riˈæktɪveɪt/

UK :

/riˈæktɪveɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reactivate] در گوگل
description - توضیح

  • تا کاری دوباره شروع به کار کند


  • برای وارد کردن یا بازگشت به عمل یا استفاده

  • Scientists are now exploring ways of limiting this including reactivating disused sewage seepage fields in the area.


    دانشمندان اکنون در حال بررسی راه‌هایی برای محدود کردن این موضوع هستند، از جمله فعال کردن مجدد مزارع نشت فاضلاب بلااستفاده در این منطقه.

  • What if you forget to flip the switch reactivating the air bags and then hit another car head on?


    اگر فراموش کردید سوئیچ کیسه های هوا را دوباره فعال کنید و سپس به ماشین دیگری ضربه بزنید، چه؟

  • It will be much easier to reactivate the application of an unsuccessful candidate who has been let down gently.


    فعال کردن مجدد درخواست یک نامزد ناموفق که به آرامی ناامید شده است بسیار ساده تر خواهد بود.

  • He was unimpressed by suggestions that it would be sufficient if Britain could reactivate the base in certain emergencies.


    او از پیشنهاداتی مبنی بر اینکه کافی است بریتانیا بتواند پایگاه را در مواقع اضطراری خاص دوباره فعال کند، تحت تأثیر قرار نگرفت.

  • I reactivated the potentially offending pieces of software one by one waiting until the problem reappeared.


    من نرم افزارهای احتمالی توهین آمیز را یک به یک دوباره فعال کردم و منتظر ماندم تا مشکل دوباره ظاهر شود.

  • My previous attempts at getting rid of them had had the effect of reactivating them.


    تلاش های قبلی من برای خلاص شدن از شر آنها تأثیری در فعال کردن مجدد آنها داشت.

  • The fundamentalist opposition movements that extol the veil are reactivating this age-old connection.


    جنبش‌های اپوزیسیون اصولگرا که حجاب را ستایش می‌کنند، این پیوند دیرینه را دوباره فعال می‌کنند.

example - مثال
  • The police file was reactivated because of new evidence.


    پرونده پلیس به دلیل شواهد جدید دوباره فعال شد.

  • The virus can reactivate at any time.


    ویروس در هر زمانی می تواند دوباره فعال شود.

synonyms - مترادف
  • galvaniseUK


    گالوانیزه انگلستان

  • galvanizeUS


    گالوانیزه ایالات متحده

  • reboot


    راه اندازی مجدد

  • reenergize


    نیرویی دوباره

  • restart


    زنده کردن

  • resurrect


    احیا کنند

  • resuscitate


    revitaliseUK

  • revitaliseUK


    revitalizeUS

  • revitalizeUS


    احیای

  • revive


    دوباره سازی

  • recrudesce


    احیا کردن

  • revivify


    تازه کردن

  • refresh


    نیروبخش ایالات متحده

  • invigorateUS


    energizeUS

  • energizeUS


    تجدید

  • renew


    بازگرداندن

  • enliven


    جوان کردن


  • شارژ مجدد

  • rejuvenate


    تجدید قوا

  • recharge


    EnvigorateUK

  • reinvigorate


    energiseUK

  • envigorateUK


    تجمع

  • energiseUK


    بیدار کردن

  • rally


    بازسازی کند

  • awaken


    دوباره روشن کردن

  • regenerate


    تحریک

  • rekindle


    تقویت

  • stimulate


    برانگیختن


  • نفس تازه ای به

  • arouse



antonyms - متضاد
  • deactivate


    از کار انداختن

  • disable


    غیر فعال کردن

  • disengage


    جدا کردن

  • neutraliseUK


    neutraliseUK

  • neutralizeUS


    خنثی کردن ایالات متحده


  • متوقف کردن

  • cut


    برش

  • disconnect


    قطع شدن

لغت پیشنهادی

oust

لغت پیشنهادی

housing

لغت پیشنهادی

evasion