rejoicing

base info - اطلاعات اولیه

rejoicing - شادی

noun - اسم

/rɪˈdʒɔɪsɪŋ/

UK :

/rɪˈdʒɔɪsɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rejoicing] در گوگل
description - توضیح

  • موقعیتی که در آن بسیاری از مردم بسیار خوشحال هستند زیرا خبرهای خوبی داشتند

  • the act or feeling of showing great happiness about something


    عمل یا احساس خوشحالی زیاد در مورد چیزی

  • Each service of worship should be an occasion for praise and rejoicing.


    هر عبادتی باید فرصتی برای ستایش و شادمانی باشد.

  • He provides the feast for rejoicing, as well as the fine clothes for the banquet guests to sit before him.


    او ضیافت را برای شادی و همچنین لباس های خوب برای مهمانان ضیافت فراهم می کند تا در مقابل او بنشینند.

  • It should have been an occasion for rejoicing.


    باید فرصتی برای شادی بود.

  • The sentence was carried out with great brutality, and his head was placed on London Bridge amidst general rejoicing.


    این حکم با وحشیگری شدید اجرا شد و سر او در میان شادی عمومی بر روی پل لندن گذاشته شد.

  • Nehru and the rest had no choice but to join in the general rejoicing.


    نهرو و بقیه چاره ای جز پیوستن به شادی عمومی نداشتند.

  • But even if he does, there may be little rejoicing.


    اما حتی اگر این کار را انجام دهد، ممکن است شادی کمی وجود داشته باشد.

  • When I did become pregnant it was amidst much rejoicing - the heir of Abraham was to be born.


    هنگامی که من حامله شدم، در میان شادی بسیار بود - وارث ابراهیم به دنیا می آمد.

  • The rejoicing was not shared by the weary infantrymen who had just fought their way on to it.


    شادی با پیاده نظام خسته ای که به تازگی راه خود را برای رسیدن به آن جنگیده بودند، شریک نشد.

example - مثال
  • a time of great rejoicing


    زمان شادی بزرگ

  • Finding a job should have been an occasion for rejoicing.


    یافتن شغل باید فرصتی برای شادی بود.

  • She had a personal cause for rejoicing.


    او یک دلیل شخصی برای شادی داشت.

  • The bridge was completed in 1811 amid much rejoicing.


    این پل در سال 1811 در میان شادی بسیار تکمیل شد.

  • There were scenes of rejoicing at the news.


    صحنه های شادی از این خبر بود.

  • general rejoicing at the team's victory


    شادی ژنرال از پیروزی تیم

  • There was much rejoicing at/over the good news.


    خوشحالی زیادی در/به خاطر خبر خوب وجود داشت.

synonyms - مترادف
  • delight


    لذت بسیار

  • happiness


    شادی

  • elation


    تحقیر

  • festivity


    جشن

  • joy


    پیروزی

  • triumph


    تشویق کردن


  • خوشبختی

  • cheer


    شادی آفرینی

  • jubilation


    عیاشی

  • exultation


    لذت

  • gaiety


    خوشرویی

  • gladness


    هذیان

  • merrymaking


    خلسه

  • revelry


    رضایت


  • شور و نشاط

  • conviviality


    گیتی

  • delirium


    شکوه

  • ecstasy


    لذت بردن

  • euphoria


    سرگرم کننده ایالات متحده

  • exuberance


    revellingUK

  • gayety


    اووپی

  • glory


    جشن گرفتن

  • jollification


  • jollity


  • merriment


  • rapture


  • revelingUS


  • revellingUK


  • whoopee


  • feasting


  • enjoyment


antonyms - متضاد
  • mourning


    عزاداری


  • افسردگی

  • lamentation


    نوحه خوانی

  • misery


    بدبختی


  • درد

  • sadness


    غمگینی

  • sorrow


    غم و اندوه

  • unhappiness


    ناراحتی

  • woe


    وای

  • gloom


    تاریکی

  • seriousness


    جدیت


  • کار کردن

  • despondency


    ناامیدی

  • melancholy


    مالیخولیا

  • discouragement


    دلسردی

  • despair


    بی نشاطی

  • cheerlessness


    دلتنگی

  • anguish


    نا امیدی

  • dejection


    بی شادی

  • dispiritedness


    پریشانی

  • gloominess


    شاکی بودن

  • downheartedness


    کسادی

  • woefulness


    عذاب

  • joylessness


    رنج

  • disheartenment


  • distress


  • plaintiveness


  • doldrums


  • grief


  • agony


  • sufferance


لغت پیشنهادی

bootlegger

لغت پیشنهادی

upstart

لغت پیشنهادی

mummy