rife
rife - نفاق
adjective - صفت
UK :
US :
اگر چیزی بد یا ناخوشایند زیاد باشد، بسیار رایج است
اگر چیزی ناخوشایند زیاد باشد، بسیار رایج است یا زیاد اتفاق می افتد
پر از چیز ناخوشایند
(از چیزی ناخوشایند) بسیار رایج یا مکرر
اگر مکانی مملو از چیزی ناخوشایند باشد، مملو از آن است
پیت یک انسان دوست بزرگ بود و می خواست قاچاق را که بسیار زیاد بود، از بین ببرد.
شایعات در مورد علاقه ماکاری به حسابداری چمن همیشه شایع بوده است.
رشوه خواری برای موقعیت های خوب در سطح معاملات برخی از شرکت ها بسیار زیاد است.
Horror stories are rife of ex-cons setting up their own security companies, with all the obvious risks that entails.
داستانهای ترسناک مملو از مخالفان سابق است که شرکتهای امنیتی خود را راهاندازی میکنند، با تمام خطرات آشکاری که در پی دارد.
فقط بعداً متوجه شدم که حدس و گمان من جاسوس دولت هستم.
اما شایعاتی وجود دارد که گلدان راکتور قبلاً دفن شده است.
Granted, expectation of the Messiah was rife throughout the Holy Land at the time.
مسلماً در آن زمان انتظار مسیح در سراسر سرزمین مقدس رایج بود.
این کشوری است که در آن فساد گسترده است.
شایعاتی مبنی بر استعفای او به گوش می رسد.
لس آنجلس مملو از شایعات درباره زندگی خصوصی ستارگان است.
Cheating remains rife.
تقلب همچنان رایج است.
حدس و گمان در بین دانش آموزان شایع بود.
فساد در جنوب کشور بسیار زیاد بود.
نژادپرستی در میان استعمارگران شایع بود.
در تمام تابستان شایعات در محافل رسانه ای شایع بود.
گمانه زنی ها مبنی بر فروش این شرکت وجود دارد.
دماها شدید بود و همه گیرها زیاد بودند.
اسهال خونی و مالاریا در کمپ های پناهندگان شایع است.
دفتر مملو از شایعات بود.
اختلاس و فساد در دولت شهر بسیار زیاد بود.
این دفتر مملو از شایعاتی است مبنی بر اخراج بسیاری از ما.
prevalent
رایج است
بطور گسترده
جهانی
گسترده
pervasive
فراگیر
pervading
همه جا
ubiquitous
عمومی
مشترک
شایع
rampant
جهانی است
همه جا حاضر
omnipresent
غالب
predominant
اپیدمی
epidemic
پاندمی
pandemic
نافذ
permeating
اجتناب ناپذیر
inescapable
محبوب
بومی
endemic
زود زود
prevailing
هر کجا
penetrating
ماندگار
فراوان
موذی
immanent
خشمگین
abundant
چسبنده
permeant
سلطنتی
permeative
insidious
raging
suffusive
regnant
scarce
کمیاب
ناشناخته
محدود
کم
نادر
uncommon
غیر معمول
absent
غایب
فرد
occasional
گاه به گاه
casual
متفرقه
miscellaneous
بی رویه
irregular
تصادفی
random
متناوب
intermittent
غیرطبیعی
abnormal
نابهنجار
aberrant
مشکوک
غیر عادی
suspicious
عجیب
anomalous
اتفاقی
نا آشنا
uncustomary
تناوبی
infrequent
گم شده
incidental
سوال برانگیز
accidental
جدا شده
unfamiliar
ناخواسته
periodic
missing
questionable
isolated
dubious
unwonted
