tantrum

base info - اطلاعات اولیه

tantrum - اوقات تلخی

noun - اسم

/ˈtæntrəm/

UK :

/ˈtæntrəm/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tantrum] در گوگل
description - توضیح
  • a sudden short period when someone especially a child behaves very angrily and unreasonably


    یک دوره کوتاه ناگهانی که شخصی، به ویژه یک کودک، بسیار عصبانی و غیرمنطقی رفتار می کند

  • a sudden period of uncontrolled anger like a young child's


    یک دوره ناگهانی عصبانیت کنترل نشده مانند یک کودک خردسال


  • یک دوره ناگهانی عصبانیت شدید

  • He threw a few tantrums, I remember that.


    او چند قهر کرد، من آن را به یاد دارم.

  • Many parents and teachers back down in the face of a massive tantrum.


    بسیاری از والدین و معلمان در مواجهه با یک عصبانیت گسترده عقب نشینی می کنند.

  • And he is known for his after-match tantrums, which include an incident when he kicked down an advertising board.


    و او به خاطر عصبانیت‌های بعد از بازی‌اش، که شامل حادثه‌ای در هنگام سرنگون کردن یک تابلوی تبلیغاتی است، شهرت دارد.

  • He threw a temper tantrum at school when two of the newcomers took his soccer ball.


    وقتی دو نفر از تازه واردها توپ فوتبالش را گرفتند، او در مدرسه عصبانی شد.

  • Sooner or later the persistent tactics of the passive-aggressive child will result in temper tantrums.


    دیر یا زود تاکتیک های مداوم کودک منفعل - پرخاشگر منجر به کج خلقی می شود.

example - مثال
  • to have/throw a tantrum


    خشم داشتن/پرتاب کردن

  • Children often have temper tantrums at the age of two or thereabouts.


    کودکان اغلب در سن دو سالگی یا نزدیک به آن دچار عصبانیت می شوند.

  • They claimed she threw tantrums and was difficult to work with.


    آنها ادعا کردند که او عصبانی است و کار کردن با او دشوار است.

  • Charlie had/threw a tantrum in the shop because I wouldn't buy him any sweets.


    چارلی در مغازه غوغایی کرده بود/به خاطر اینکه من برایش شیرینی نمی خریدم.

  • If she doesn't get her own way she has temper tantrums.


    اگر او راه خودش را نگیرد دچار عصبانیت می شود.

  • My mom would throw a tantrum if I wouldn’t eat.


    اگر من غذا نمی‌خورم، مادرم عصبانی می‌شود.

synonyms - مترادف
  • fit


    مناسب

  • huff


    هوف

  • blowup


    منفجر کردن


  • انفجار


  • صحنه

  • hissy


    خش خش

  • fireworks


    آتش بازی

  • outburst


    هیستریک

  • hysterics


    خشم

  • rage


    دلهره


  • خلق و خوی

  • conniption


    دیوانگی

  • temper


    شالیزار

  • frenzy


    پاراکسیسم

  • paddy


    موم

  • paroxysm


    حالت

  • wax


    حیوان خانگی


  • طوفان

  • pet


    خصومت


  • فوران

  • animosity


    شوره

  • blowout


    عصبانی شدن

  • dander


    خونریزی انگلستان

  • fret


    خونریزی ایالات متحده

  • haemorrhageUK


    استروپ

  • hemorrhageUS


    اخم

  • strop


    لرزان

  • sulk


    تناسب خش خش

  • wobbly


    شعله ور شدن

  • hissy fit


  • flare-up


antonyms - متضاد
  • calm


    آرام

  • contentment


    قناعت

  • happiness


    شادی


  • صلح

  • calmness


    آرامش

  • upset


    ناراحت

  • wrath


    خشم


  • سهولت

  • harmony


    هارمونی


  • لذت


  • کنترل

  • enjoyment


    لذت بردن

  • joy


لغت پیشنهادی

capitalizing

لغت پیشنهادی

lew

لغت پیشنهادی

hypo