bylaw
bylaw - آیین نامه
N/A - N/A
UK :
US :
قانونی که توسط یک دولت محلی وضع شده است که مردم آن منطقه باید از آن تبعیت کنند
قانونی که توسط یک سازمان برای کنترل افرادی که به آن تعلق دارند وضع شده است
یک قانون دولت محلی که باید توسط مردم ساکن در یک منطقه یا افرادی که از آن بازدید می کنند رعایت شود
قانونی که توسط یک شرکت یا سازمان وضع شده است و افرادی که در آن کار می کنند باید از آن پیروی کنند
قانونی که توسط دولت محلی وضع شده و فقط به منطقه خاص آن مربوط می شود
قانونی که بر اعضای یک سازمان حاکم است
ماهیگیری در این رودخانه طبق آیین نامه محلی ممنوع است.
یک آئین نامه تصویب شده در این منطقه می گوید کسانی که در مکان های عمومی در حال سیگار کشیدن دستگیر شوند جریمه خواهند شد.
آئین نامه جدید کاهش سرعت مجاز به 20 مایل در ساعت شب گذشته توسط شورای شهر به تصویب رسید.
هیئت امنای جدید اساسنامه ارکستر را بازنویسی کرد.
او مبارزه کرد تا قوانین سازمان را تغییر دهد، که فقط به مردان اجازه می داد.
رانندگان تاکسی در شهر با قوانین بسیار سختگیرانه و شرایط صدور مجوز کنترل می شوند.
طبق آئین نامه فدراسیون، هیچکس نمی تواند بیش از دو دوره به عنوان رئیس فعالیت کند.
مقررات
reg
reg
قانون
راهنمای
حکم می کند
ruling
اساسنامه
statute
قانون پایه
قانون محلی
سفارش
فرمان
decree
عمل کنید
حکم
دیکته کردن
ordinance
کانون
edict
دستور
dictate
اعلامیه
commandment
بیانیه
canon
فیات
dictum
آیین نامه
proclamation
جهت
pronouncement
بخشنامه
fiat
دستورالعمل
by-law
نیاز
شرط
directive
injunction
mandate
precept
stipulation
