assuage
assuage - آرام کردن
verb - فعل
UK :
US :
تا احساس ناخوشایند کمتر دردناک یا شدیدتر شود
تا احساسات ناخوشایند کمتر قوی شوند
دبرا سعی کرد ترس من را کم کند.
گرسنگی جسمی من به سرعت قابل کاهش بود، گرسنگی ذهنی من موضوع دیگری بود.
The decision to look outside the bank for a chief executive is likely to assuage some critics of Barclays in the City.
تصمیم به جستجوی خارج از بانک برای یافتن مدیر اجرایی احتمالاً برخی از منتقدان بارکلیز در شهر را آرام می کند.
Ha face was pale her eyes dark-rimmed, and this assuaged some of my pain at the nun's silly chatter.
صورت هاا رنگ پریده بود، چشمانش تیره بود، و این کمی از درد من در صحبت های احمقانه راهبه را کاهش داد.
این خود نشان می دهد که چنین یافته هایی تا حدودی احساس گناه را کاهش می دهند.
گریز و محافظه کاری آن تهدیدهای دنیای جنگ سرد را در خارج کاهش داد.
حضور او به تنهایی برای او آرامش بخش خواهد بود.
appease
تسکین دادن
placate
آرام کردن
mollify
نرم کردن
pacify
آشتی دادن
conciliate
ملایم
propitiate
خلع سلاح
gentle
شیرین کردن
disarm
طنزUK
sweeten
آرام
soothe
طنز ایالات متحده
humourUK
برنده شدن
calm
وفق دادن
humorUS
ساکت
آرام باش
reconcile
راضی کردن
با
calm down
ساکت کردن
مربع خاموش
soften
tranquilizeUS
ساختن
quieten
هنوز
فرو ریختن
allay
tranquilliseUK
tranquilizeUS
روغن را روی آب های آشفته بریزید
محدود کردن
quell
tranquilliseUK
quieten down
curb
عصبانیت
enflame
ملتهب کردن
enrage
خشمگین کردن
incense
بخور دادن
inflame
خشم
infuriate
دیوانه شده
ire
غرغر
madden
تحریک
outrage
عصبانی
rile
تحریک کردن
provoke
صفرا
exasperate
آزار دادن
irritate
رتبه بندی
gall
antagoniseUK
annoy
دشمنی ایالات متحده
incite
نارک
rankle
تشدید - مشدد
antagoniseUK
مزاحم
antagonizeUS
irk
nark
گزنه
aggravate
انزجار
vex
رول
irk
آتش زدن
nettle
سوزن
pique
خفن
roil
به هم زدن
سوار شدن
needle
peeve