assuage

base info - اطلاعات اولیه

assuage - آرام کردن

verb - فعل

/əˈsweɪdʒ/

UK :

/əˈsweɪdʒ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [assuage] در گوگل
description - توضیح
  • to make an unpleasant feeling less painful or severe


    تا احساس ناخوشایند کمتر دردناک یا شدیدتر شود

  • to make unpleasant feelings less strong


    تا احساسات ناخوشایند کمتر قوی شوند

  • Debra tried to assuage my fears.


    دبرا سعی کرد ترس من را کم کند.

  • My physical hunger could be quite quickly assuaged, my mental starvation was a different matter.


    گرسنگی جسمی من به سرعت قابل کاهش بود، گرسنگی ذهنی من موضوع دیگری بود.

  • The decision to look outside the bank for a chief executive is likely to assuage some critics of Barclays in the City.


    تصمیم به جستجوی خارج از بانک برای یافتن مدیر اجرایی احتمالاً برخی از منتقدان بارکلیز در شهر را آرام می کند.

  • Ha face was pale her eyes dark-rimmed, and this assuaged some of my pain at the nun's silly chatter.


    صورت هاا رنگ پریده بود، چشمانش تیره بود، و این کمی از درد من در صحبت های احمقانه راهبه را کاهش داد.

  • This itself suggests that such findings assuage some sense of guilt.


    این خود نشان می دهد که چنین یافته هایی تا حدودی احساس گناه را کاهش می دهند.

  • Its escapism and conservatism assuaged the threats of the Cold War world outside.


    گریز و محافظه کاری آن تهدیدهای دنیای جنگ سرد را در خارج کاهش داد.

  • His presence alone would be assuaging to her.


    حضور او به تنهایی برای او آرامش بخش خواهد بود.

example - مثال
  • His reply did little to assuage my suspicions.


    پاسخ او نتوانست شک من را برطرف کند.

  • to assuage your guilt/fears


    برای تسکین احساس گناه / ترس شما

  • The government has tried to assuage the public's fears.


    دولت تلاش کرده است تا ترس مردم را کاهش دهد.

synonyms - مترادف
  • appease


    تسکین دادن

  • placate


    آرام کردن

  • mollify


    نرم کردن

  • pacify


    آشتی دادن

  • conciliate


    ملایم

  • propitiate


    خلع سلاح

  • gentle


    شیرین کردن

  • disarm


    طنزUK

  • sweeten


    آرام

  • soothe


    طنز ایالات متحده

  • humourUK


    برنده شدن

  • calm


    وفق دادن

  • humorUS


    ساکت


  • آرام باش

  • reconcile


    راضی کردن


  • با

  • calm down


    ساکت کردن


  • مربع خاموش

  • soften


    tranquilizeUS


  • ساختن

  • quieten


    هنوز


  • فرو ریختن

  • allay


    tranquilliseUK

  • tranquilizeUS


    روغن را روی آب های آشفته بریزید


  • محدود کردن


  • quell


  • tranquilliseUK


  • quieten down


  • pour oil on troubled waters


  • curb


antonyms - متضاد

  • عصبانیت

  • enflame


    ملتهب کردن

  • enrage


    خشمگین کردن

  • incense


    بخور دادن

  • inflame


    خشم

  • infuriate


    دیوانه شده

  • ire


    غرغر

  • madden


    تحریک

  • outrage


    عصبانی

  • rile


    تحریک کردن

  • provoke


    صفرا

  • exasperate


    آزار دادن

  • irritate


    رتبه بندی

  • gall


    antagoniseUK

  • annoy


    دشمنی ایالات متحده

  • incite


    نارک

  • rankle


    تشدید - مشدد

  • antagoniseUK


    مزاحم

  • antagonizeUS


    irk

  • nark


    گزنه

  • aggravate


    انزجار

  • vex


    رول

  • irk


    آتش زدن

  • nettle


    سوزن

  • pique


    خفن

  • roil


    به هم زدن


  • سوار شدن

  • needle


  • peeve




لغت پیشنهادی

proclaims

لغت پیشنهادی

blinded

لغت پیشنهادی

maker