untangle
untangle - گره گشایی
verb - فعل
UK :
US :
برای جدا کردن قطعات رشته، سیم و غیره که به هم پیچیده شده اند
تا چیزی کمتر پیچیده شود
برای برداشتن گره ها از توده نامرتب رشته، سیم و غیره و جدا کردن نخ های مختلف
تا یک موضوع یا مسئله پیچیده یا بخش های مختلف آن را روشن و قابل درک کند
برای برداشتن گره ها از توده نخ، سیم، مو و غیره و جدا کردن نخ های مختلف
آنها سعی میکنند یک غرغر در ویرایش را حل کنند.
و او فاقد تجهیزاتی بود که بتواند حسادت بسیار پیچیده را با آن باز کند.
بهعنوان خالق نرمافزار، این نرمافزار میتواند در یافتن چگونگی گرهگشایی آن تلاش کند.
من خطوط نایلون نارنجی را مرتب کردم و مقداری گره زدن، باز کردن خط از خط، گره از گره را انجام دادم.
آتش نشانان در نهایت موفق شدند با جدا کردن کودک ترسیده، گره از میله ها باز کنند.
رابین پنفولد این تجارت پیچیده 500 میلیون پوندی را باز می کند.
آیا می توانید تمام آن کابل های روی زمین را باز کنید؟
سعی کرد دامنش را از حصار سیمی باز کند.
گره گشایی از امور مالی او آسان نخواهد بود.
گره زدن همه بوروکراسی و مقررات محلی دشوار است.
سال ها طول کشید تا پیچیدگی های حقوقی پرونده حل شود.
I spent ages trying to untangle Rosie’s hair.
من سالها تلاش کردم تا موهای رزی را باز کنم.
شکل. سالها طول کشید تا حقایق قضیه را بگشایند (= روشن و درک کنند).
disentangle
از هم گسستن
unravel
باز کردن
untwist
غر زدن
unsnarl
لغو کردن
untwine
بافته نشده
undo
رها کردن
unbraid
بدون گره
unweave
به هم ریختن
unlay
خارج کردن
untie
برداشتن
unknot
بیرون رفتن
unjumble
باز کردن از پیچ
extricate
شل کردن
unpick
رایگان
ravel out
گره خورده
unwind
باز کردن سیم پیچ
loosen
راست کردن
unreel
unkink
جدا کردن
uncoil
باز کن
straighten
شل
unreel
صاف کردن
disentwine
جداگانه، مجزا
straighten out
unfasten
unfurl
unroll
unlace
tangle
گره زدن
entangle
درهم تنیده
snarl
غرغر کردن
jumble
بهم ریختن
enmesh
در هم می آمیزد
muddle
درهم ریختن
twist
پیچ - پیچیدن
embroil
درگیر کردن
باد
کراوات
twine
ریسمان
کنار هم گذاشتن
انجام بده
unite
متحد کردن
entwine
در هم تنیده شدن
پنهان شدن
مسدود کردن
ضمیمه کردن
پیوستن
بستن
اتصال
ترکیب کردن