downcast
downcast - پایین افتاده
adjective - صفت
UK :
US :
غمگین یا ناراحت به دلیل اتفاق بدی که افتاده است
downcast eyes are looking down
چشمان فرورفته به پایین نگاه می کنند
غمگین و بی امید
اگر چشم های کسی پایین باشد، به پایین نگاه می کند.
به پایین نگاه کردن، معمولاً به دلیل خجالتی یا غمگین بودن
فردی که افسرده است غمگین یا ناراحت است.
چیزی نگفت و چشمانش را پایین نگه داشت.
عکسی که او به تنهایی نشسته بود، او را تنها و سرخورده نشان می داد.
Afterwards liberal deputies expressed their relief that things had turned out as they had, while hardliners were correspondingly downcast.
پس از آن، نمایندگان لیبرال از اینکه اوضاع به همان شکلی که پیش آمده بود، ابراز آرامش کردند، در حالی که تندروها به همین ترتیب سرخورده بودند.
هارداوی پس از چهارمین باخت متوالی واریرز، افسرده به نظر می رسید.
She was sitting apart from those who had once been her friends, her eyes downcast and her cheeks blazing.
او جدا از کسانی که روزی دوستش بودند، نشسته بود، چشمهایش فرو رفته و گونههایش میسوخت.
جیمی در حال حاضر بسیار افسرده به نظر می رسد. او به شدت دلتنگ جنی است.
Seeing through the pretense, my little boy let go of my coat and walked on silently with downcast eyes.
پسر کوچکم با دیدن این تظاهر، کتم را رها کرد و بی صدا با چشمان فرورفته به راه افتاد.
با چهره های فرورفته، شام ساده ای را که آماده کرده بودم خوردند.
او گفت: شما نباید افسرده باشید. شما همیشه می توانید دوباره تلاش کنید.
او با چشمان غمگین، بدون اینکه حرفی بزند، غذا خورد، فقط مکث کرد تا به وی لبخند بزند.
از اینکه با حقیقت مقرون به صرفه بوده اید ناراحت نباشید.
چشمان غمگین به خوردن ادامه داد.
چشمانش را کمی پایین نگه داشت تا به صورت آنها نگاه نکند.
گروهی از مردان سرافکنده منتظر غذا ایستاده بودند.
فکر می کردم امروز صبح کمی افسرده به نظر می رسی.
despondent
ناامید
غمگین
dejected
افسرده
crestfallen
crestfallen
depressed
دلسرد کردن
disconsolate
دلسرد
discouraged
مایوس شده
disheartened
بدبخت
miserable
پایین
dispirited
دلگیر
کم
downhearted
کم روحیه
انداختن پایین
low-spirited
کسالت بار
gloomy
مالیخولیا
glum
ناراضی
غمگین شده
doleful
آبی
melancholy
ناراحت کننده
unhappy
نومید
woebegone
مرسی
wretched
مظلوم
خفه شد
dismal
ناامید کننده
hopeless
ناامید شده
morose
oppressed
sorrowful
choked
despairing
disappointed
cheerful
بشاش
cheery
شاد
elated
سرخوش
خوشحال
joyful
شادی آور
blissful
سعادتمند
buoyant
شناور
buoyed
شناور شد
chipper
برش دهنده
delighted
خوشحالم
خوشحال شد
gladdened
خوشحال کننده
gladsome
آفتابی
gleeful
خوشبین
joyous
چهچه
jubilant
راضی
sunny
دلپذیر
upbeat
با نشاط
chirpy
خوش بینانه
contented
در بالا
genial
نجیب
light-hearted
همجنس گرا
optimistic
دل انگیز
صادقانه
decent
عمودی
heartened
satisfied
upright
merry
