abet

base info - اطلاعات اولیه

abet - شریک

verb - فعل

/əˈbet/

UK :

/əˈbet/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abet] در گوگل
description - توضیح

  • برای کمک به کسی که کاری اشتباه یا غیرقانونی انجام دهد


  • کمک کردن یا تشویق کسی به انجام کاری اشتباه یا غیرقانونی


  • کمک کردن یا تشویق شخص یا چیزی به انجام کاری، به ویژه. چیزی اشتباه یا غیرقانونی

  • It has been aided and abetted.


    کمک و حمایت شده است.

  • What if these citizens were quietly protected, even aided and abetted, by our elected officials?


    اگر مقامات منتخب ما از این شهروندان بی سر و صدا محافظت می شدند، حتی با کمک و حمایت آنها چه می شد؟

  • The Shawnees, abetted by southern Creeks, were seeking to stem the surge of expansion into their hinterlands.


    Shawnees با حمایت کریک های جنوبی، به دنبال جلوگیری از افزایش گسترش به مناطق داخلی خود بودند.

  • My negligence abetted the theft of time.


    غفلت من باعث دزدی زمان شد.

  • It isn't eased by the knowledge that the bankers who aided and abetted these exercises have suffered as much as anybody.


    با دانستن اینکه بانکدارانی که به این تمرینات کمک کردند و از آنها حمایت کردند، به اندازه هر کس دیگری آسیب دیده اند، راحت نیست.

example - مثال
  • He was abetted in the deception by his wife.


    او در این فریب توسط همسرش مشارکت داشت.

  • She stands accused of aiding and abetting the crime.


    او متهم به کمک و مشارکت در این جنایت است.

  • He was charged with aiding and abetting the robbers.


    او به اتهام کمک به سارقان متهم شد.

  • His accountant had aided and abetted him in the fraud.


    حسابدار او در این کلاهبرداری به او کمک کرده بود.

  • Shady lawyers abetted the company’s officers in stealing the funds.


    وکلای مشکوک افسران شرکت را در سرقت وجوه تشویق کردند.

synonyms - مترادف
  • aid


    کمک


  • کمک کند


  • بازگشت


  • حمایت کردن


  • تحریم


  • تقویت

  • boost


    به علاوه

  • further


    دومین


  • تایید و امضا

  • endorse


    کمک ایالات متحده

  • succorUS


    succourUK

  • succourUK


    بک استاپ

  • backstop


    قهرمان


  • گذشت

  • condone


    تسریع

  • expedite


    طرفدار ایالات متحده

  • favorUS


    favourUK

  • favourUK


    رو به جلو


  • سریع


  • حفظ کنند


  • حفظ کردن

  • uphold


    اصرار


  • همکاری با

  • collaborate with


    تبانی با

  • collude with


    همنشینی با

  • connive with


    پرورش دادن، پروردن

  • cooperate with


    دست دراز کن

  • foster


    فشار دادن

  • lend a hand


    طرف با



antonyms - متضاد
  • hinder


    مانع شود


  • پیشخوان

  • deter


    بازداشتن

  • disapprove


    رد کردن

  • discourage


    دلسرد کردن

  • dissuade


    منصرف کردن

  • frustrate


    ناامید کردن

  • halt


    مکث


  • صدمه

  • impede


    مانع

  • obstruct


    مخالفت کنند


  • جلوگیری کردن


  • اعتراض


  • مقاومت کردن


  • متوقف کردن


  • تاخیر انداختن


  • دستگیری


  • معلول

  • hamper


    بررسی


  • مهار کند


  • مسدود کردن

  • handicap


    عقب مانده


  • خنثی کردن

  • inhibit


    میخچه


  • بار کردن

  • retard


    گرفتگی

  • thwart


    همسترینگ

  • stymie


  • encumber


  • cramp


  • hamstring


لغت پیشنهادی

Alabama

لغت پیشنهادی

greeting

لغت پیشنهادی

asinine