aground

base info - اطلاعات اولیه

aground - زمین

adverb - قید

/əˈɡraʊnd/

UK :

/əˈɡraʊnd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aground] در گوگل
description - توضیح
  • If a boat or ship is aground, it is unable to move because it is touching ground or in a place where there is very little water


    اگر قایق یا کشتی به گل نشسته باشد، به دلیل تماس با زمین یا در مکانی که آب بسیار کمی دارد، قادر به حرکت نیست.

  • touching the ground below the water


    لمس زمین زیر آب

  • Normally the pilot would have been on board before the ship ran aground 100 yards off the Tower of Hercules navigation light.


    به طور معمول، خلبان قبل از اینکه کشتی در فاصله 100 یاردی از چراغ ناوبری برج هرکول به گل نشسته بود، سوار می شد.


  • ساحل طولانی، مسطح و به آرامی قفسه بندی شده بود که هیچ کشتی معمولی نمی توانست بدون زمین خوردن به ساحل بیاید.

  • At least 20 others were run aground, driven into sand bars by huge waves and winds topping 100 miles per hour.


    حداقل 20 نفر دیگر به گل نشسته و توسط امواج عظیم و بادهایی با سرعت 100 مایل در ساعت به داخل میله های شنی رانده شدند.

  • The pirate station which ran aground last November, is using equipment and records donated by listeners.


    ایستگاه دزدان دریایی که نوامبر گذشته به گل نشست، از تجهیزات و سوابق اهدایی شنوندگان استفاده می کند.

  • The captain and crew of the oil tanker that ran aground on the Galapagos have been arrested.


    کاپیتان و خدمه نفتکشی که در گالاپاگوس به گل نشسته بود دستگیر شدند.

  • The casualty could be seen aground on the Mid Haisbro Sand lifting slightly in the moderate swell.


    مجروح را می‌توان روی زمین‌های Mid Haisbro Sand مشاهده کرد، و در حالت تورم متوسط ​​کمی بالا آمد.

example - مثال
  • The oil tanker ran/went aground off the Spanish coast.


    نفتکش در سواحل اسپانیا غرق شد/غرق شد.

  • He was unwilling to accept that his corporate strategy had run aground.


    او حاضر نبود بپذیرد که استراتژی شرکتش از بین رفته است.

  • The ship is currently aground off the Brittany coast.


    این کشتی در حال حاضر در سواحل بریتنی به گل نشسته است.

  • The oil tanker ran/went aground on a mud bank in thick fog.


    تانکر نفت در مه غلیظ بر روی یک گل و لای به گل نشست.

  • The tanker ran aground and leaked 11 million gallons of crude oil.


    نفتکش غرق شد و 11 میلیون گالن نفت خام نشت کرد.

synonyms - مترادف
  • beached


    ساحل شده

  • foundered


    تاسیس کرد

  • grounded


    استوار

  • shipwrecked


    کشتی غرق شده

  • stuck


    گیر

  • ashore


    در ساحل

  • stranded


    سرگردان

  • marooned


    سرخ شده

  • wrecked


    ویران شده

  • disabled


    معلول

  • reefed


    صخره شده

  • swamped


    باتلاق شده


  • بالا و خشک


  • در انتها


  • روی زمین

  • on the rocks


    روی صخره ها

antonyms - متضاد
  • afloat


    شناور

لغت پیشنهادی

kidney

لغت پیشنهادی

anatomy

لغت پیشنهادی

softness