alchemy

base info - اطلاعات اولیه

alchemy - کیمیاگری

noun - اسم

/ˈælkəmi/

UK :

/ˈælkəmi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [alchemy] در گوگل
description - توضیح
  • a science studied in the Middle Ages, that involved trying to change ordinary metals into gold


    علمی مورد مطالعه در قرون وسطی، که شامل تلاش برای تبدیل فلزات معمولی به طلا بود

  • magic


    شعبده بازي

  • a type of chemistry, especially in the Middle Ages, that dealt with trying to find a way to change ordinary metals into gold and with trying to find a medicine that would cure any disease


    نوعی از شیمی، به ویژه در قرون وسطی، که با تلاش برای یافتن راهی برای تبدیل فلزات معمولی به طلا و تلاش برای یافتن دارویی که هر بیماری را درمان کند، سروکار داشت.

  • a process that is so effective that it seems like magic


    فرآیندی که آنقدر موثر است که به نظر جادویی می رسد

  • Varo collected pre-Columbian art studied eastern religions and was fascinated by the occult and alchemy, in particular.


    وارو هنرهای پیش از کلمبیا را جمع آوری کرد، ادیان شرقی را مطالعه کرد و به ویژه شیفته غیبت و کیمیاگری بود.

  • financial alchemy


    کیمیاگری مالی

  • Newton had indeed been inspired by theories of sympathies and antipathies in alchemy and Hermetic philosophy.


    نیوتن در واقع از نظریه های همدردی و ضدیت در کیمیاگری و فلسفه هرمسی الهام گرفته بود.

  • You may be versed in necromancy, and steeped in alchemy, and schooled in the ancient cruel arts of your realm.


    شما ممکن است در نکرومانسی مسلط باشید و در کیمیاگری غرق باشید و در هنرهای بی رحمانه باستانی قلمرو خود آموزش دیده باشید.

  • But it is a remarkable feat of alchemy indeed.


    اما این در واقع یک شاهکار قابل توجه کیمیاگری است.

  • For this reason Bachelard refers ironically to Sartre's phenomenology as a belated form of alchemy.


    به همین دلیل، باشلار به طعنه از پدیدارشناسی سارتر به عنوان شکلی دیرهنگام از کیمیا یاد می کند.

  • In particular in the sophisticated world of alchemy, the resonances of chemical and other truths were of the utmost importance.


    به ویژه در دنیای پیچیده کیمیاگری، تشدید حقایق شیمیایی و دیگر حقایق از اهمیت بالایی برخوردار بود.

  • Here was perhaps the nearest thing to alchemy that had ever been seen in the field of politics.


    این شاید نزدیکترین چیزی بود که تا به حال در عرصه سیاست به کیمیاگری دیده شده بود.

  • This leads him to focus on the twelfth century and the mysteries connected with alchemy and the Order of the Temple.


    این امر او را به تمرکز بر قرن دوازدهم و اسرار مرتبط با کیمیاگری و نظم معبد سوق می دهد.

example - مثال
  • She manages, by some extraordinary alchemy, to turn the most ordinary of ingredients into the most delicious of dishes.


    او با یک کیمیاگری خارق العاده موفق می شود تا معمولی ترین مواد را به خوشمزه ترین غذاها تبدیل کند.

synonyms - مترادف
  • chemistry


    علم شیمی

  • wizardry


    جادوگری

  • sorcery


    افسون

  • witchcraft


    شعبده بازي

  • enchantment


    توماتورژی

  • magic


    ماکوتو

  • thaumaturgy


    آزمایش

  • makutu


    هرمتیک

  • experimentation


    شبه علم

  • hermetics


    دگرگونی

  • pseudoscience


    جادوی سیاه


  • هنرهای سیاه

  • black magic


    علم قرون وسطی

  • black arts


    وودویسم

  • medieval science


    نکرومانسی

  • pseudo science


    وودو

  • voodooism


    شیطان پرستی

  • necromancy


    التماس کردن

  • incantation


    غیبت

  • voodoo


    ابراکادابرا

  • devilry


    هجی کردن

  • conjuring


    فال

  • occultism


    هنر سیاه

  • abracadabra


    موجو

  • witchery


    ensorcellment

  • spell


  • bewitchment


  • divination



  • mojo


  • ensorcellment


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

massif

لغت پیشنهادی

splash

لغت پیشنهادی

faraway