aluminium

base info - اطلاعات اولیه

aluminium - آلومینیوم

noun - اسم

/ˌæljəˈmɪniəm/

UK :

/ˌæljəˈmɪniəm/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aluminium] در گوگل
description - توضیح
  • a silver-white metal that is very light and is used to make cans, cooking pans, window frames etc. It is a chemical element: symbol Al


    فلزی به رنگ سفید نقره ای که بسیار سبک است و برای ساختن قوطی، تابه، قاب پنجره و غیره استفاده می شود. این یک عنصر شیمیایی است: نماد Al


  • یک عنصر شیمیایی که یک فلز سبک و نقره‌ای رنگ است که به‌ویژه برای ساخت تجهیزات آشپزی و قطعات هواپیما استفاده می‌شود.

  • Should you wish to paint hardwood for the first time it will be necessary to coat it with an aluminium primer.


    اگر می خواهید برای اولین بار چوب سخت را رنگ کنید، باید آن را با یک آستر آلومینیومی بپوشانید.

  • She hadn't hurt this much since Daddy Deadest was around playing his games with his willow switches and aluminium rods.


    از زمانی که بابا ددست در اطراف بود و با سوئیچ‌های بید و میله‌های آلومینیومی‌اش بازی‌هایش را انجام می‌داد، اینقدر صدمه نزده بود.

  • I am considering a helpline for those who simply can not stop going into outdoor shops and buying aluminium water bottles.


    من برای کسانی که به سادگی نمی توانند از رفتن به مغازه های فضای باز و خرید بطری های آب آلومینیومی خودداری کنند، یک خط کمک در نظر گرفته ام.

  • The purity of the subfractions was checked by aluminium lactate starch gel electrophoresis.


    خلوص subfractions با الکتروفورز ژل نشاسته لاکتات آلومینیوم بررسی شد.

  • Wheels in light aluminium, five spokes.


    چرخ ها از آلومینیوم سبک، پنج پره.

  • A final covering of aluminium foil or carbon paper reduces the risk of detection by X-ray machines.


    پوشش نهایی فویل آلومینیومی یا کاغذ کربنی خطر تشخیص توسط دستگاه های اشعه ایکس را کاهش می دهد.

  • Take 4 large pieces of aluminium foil and place a quarter of the potatoes, onions and apples on each.


    4 تکه بزرگ فویل آلومینیومی بردارید و یک چهارم سیب زمینی، پیاز و سیب را روی هر کدام قرار دهید.

  • We have also started to introduce can or aluminium collection centres and are experimenting with collecting plastics.


    همچنین شروع به معرفی مراکز جمع آوری قوطی یا آلومینیوم کرده ایم و در حال آزمایش جمع آوری پلاستیک هستیم.

example - مثال
  • aluminium saucepans/window frames


    قابلمه های آلومینیومی / قاب پنجره

  • aluminium foil (= for example for wrapping food in)


    فویل آلومینیومی (= به عنوان مثال، برای بسته بندی مواد غذایی در)

  • an aluminium saucepan


    یک قابلمه آلومینیومی

  • Cover the fish with aluminium foil and cook over a low heat.


    روی ماهی را با فویل آلومینیومی بپوشانید و روی حرارت ملایم بپزید.

  • We take all our aluminium cans for recycling.


    ما تمام قوطی های آلومینیومی خود را برای بازیافت می بریم.

synonyms - مترادف
  • alumium


    آلومینیوم

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

unread

لغت پیشنهادی

development

لغت پیشنهادی

ozone