cover

base info - اطلاعات اولیه

cover - پوشش

verb - فعل

/ˈkʌvər/

UK :

/ˈkʌvə(r)/

US :

family - خانواده
cover
پوشش
coverage
مخفی
covering
تحت پوشش
undercover
برملا کردن
covered
---
uncover
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [cover] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Cover the chicken loosely with foil.


    روی مرغ را آزادانه با فویل بپوشانید.

  • She covered her face with her hands.


    صورتش را با دستانش پوشاند.

  • I covered my mouth to stifle a yawn.


    دهانم را گرفتم تا خمیازه را خفه کنم.

  • He laughed to cover (= hide) his nervousness.


    برای پوشاندن (= پنهان کردن) عصبیتش خندید.

  • Snow covered the ground.


    برف زمین را پوشانده بود.

  • Much of the country is covered by forest.


    بخش اعظم کشور پوشیده از جنگل است.

  • Its head body and tail are completely covered with brown fur.


    سر، بدن و دم آن کاملاً با خز قهوه ای پوشیده شده است.

  • His chest was covered in bruises.


    سینه اش از کبودی پوشیده شده بود.

  • The wind blew in from the desert and covered everything with sand.


    باد از صحرا وارد شد و همه جا را با ماسه پوشاند.

  • Soak the dried mushrooms by covering them in boiling water for a few minutes.


    قارچ های خشک را با پوشاندن آنها در آب جوش برای چند دقیقه خیس کنید.

  • The steps were now completely covered with water.


    اکنون پله ها کاملاً با آب پوشیده شده بود.

  • The players were soon covered in mud.


    بازیکنان به زودی در گل فرو رفتند.

  • The lectures covered a lot of ground (= a lot of material subjects, etc.).


    سخنرانی ها زمینه های زیادی را پوشش می دادند (= بسیاری از مطالب، موضوعات و غیره).

  • The survey covers all aspects of the business.


    نظرسنجی تمام جنبه های کسب و کار را پوشش می دهد.

  • The articles cover a wide range of subjects.


    مقالات طیف گسترده ای از موضوعات را پوشش می دهند.

  • Each podcast covers a different topic.


    هر پادکست موضوع متفاوتی را پوشش می دهد.

  • the sales team covering the northern part of the country (= selling to people in that area)


    تیم فروش مناطق شمالی کشور (= فروش به مردم آن منطقه)

  • Do the rules cover (= do they apply to) a case like this?


    آیا قوانین چنین موردی را پوشش می دهند (= آیا در مورد آنها اعمال می شود؟

  • Don't worry. I've got it covered (= I'm dealing with it).


    نگران نباشید. I've got it covered (= با آن سر و کار دارم).

  • $100 should cover your expenses.


    100 دلار باید هزینه های شما را پوشش دهد.

  • The show barely covered its costs.


    این نمایش به سختی هزینه های خود را تامین کرد.

  • Your parents will have to cover your tuition fees.


    والدین شما باید هزینه تحصیل شما را پوشش دهند.

  • By sunset we had covered thirty miles.


    تا غروب سی مایل را طی کرده بودیم.

  • They walked for a long time and covered a good deal of ground.


    آنها مدت طولانی راه رفتند و مقدار زیادی زمین را پوشانده بودند.

  • The reserve covers an area of some 1 140 square kilometres.


    این ذخیره‌گاه مساحتی در حدود 140 کیلومتر مربع را پوشش می‌دهد.

  • She's covering the party's annual conference.


    او کنفرانس سالانه حزب را پوشش می دهد.

  • The BBC will cover all the major games of the tournament.


    بی بی سی تمام بازی های مهم این مسابقات را پوشش خواهد داد.

  • The media has consistently refused to cover the story.


    رسانه ها به طور مداوم از پوشش این خبر خودداری کرده اند.

  • I'm covering for Jane while she's on leave.


    من برای جین پوشش میدهم تا زمانی که او در مرخصی است.

  • I have to go out for a minute—will you cover for me if anyone asks where I am?


    من باید برای یک دقیقه بیرون بروم - اگر کسی بپرسد من کجا هستم، من را پوشش می دهید؟

  • Are you fully covered for fire and theft?


    آیا شما به طور کامل در برابر آتش سوزی و سرقت قرار دارید؟

synonyms - مترادف
  • covering


    پوشش

  • top


    بالا

  • cap


    کلاه لبه دار

  • lid


    درب

  • hood


    کاپوت ماشین


  • سقف

  • seal


    مهر

  • stopper


    درپوش

  • canopy


    سایبان

  • plug


    پلاگین

  • cork


    چوب پنبه

  • bung


    بانگ

  • stopple


    متوقف کردن

  • spile


    ریختن

  • closure


    بسته

  • spigot


    میخ

  • ferrule


    فرول

  • shive


    تکان دادن

  • peg


    گیره


  • نکته

  • tip


    واد

  • wad


    فلم

  • phellem


    انسداد

  • occlusion


    گوه

  • wedge


    رولپلاک

  • dowel


    پر كردن

  • filling


    مناسب

  • fitting


    چفت

  • latch


    پیچ

  • bolt


  • obstruction


antonyms - متضاد
  • uncover


    برملا کردن


  • در معرض گذاشتن


  • باز کن


  • برداشتن


  • آشکار ساختن

  • unwrap


    باز کردن

  • unveil


    رونمایی کند

  • uncloak


    گشودن

  • unfold


    درآوردن

  • unclothe


    نقاب برداری

  • unmask


    کفن زدن

  • unshroud


    برای مشاهده باز است


  • در معرض دید قرار دهید


  • را به فضای باز بیاورند


  • به روشنی بیاورد


  • باز دراز بکش


  • نوار


  • کدر


  • رنگ زدایی

  • dull


    سفید کردن

  • decolorize


    پیوستن

  • whiten


    ترکیب کردن


  • کندن



لغت پیشنهادی

opposition

لغت پیشنهادی

bullring

لغت پیشنهادی

dear