bondage
bondage - اسارت
noun - اسم
UK :
US :
حالتی که آزادی خود را محدود کرده اید یا از انجام کاری که می خواهید منع می شوید
حالت برده بودن
تمرین گره خوردن برای لذت جنسی
the state of being another person's slave (= a person who is owned by them and has to work for them)
حالت برده شخص دیگری بودن (= شخصی که متعلق به آنهاست و باید برای آنها کار کند)
the activity of tying parts of a person's body so that they cannot move in order to get or give sexual pleasure
فعالیت بستن قسمت هایی از بدن فرد به گونه ای که نتواند حرکت کند تا لذت جنسی را بدست آورد یا به او بدهد
حالتی که یک شخص به عنوان یک ملک در مالکیت شخص دیگری است
اسارت مالی ناشی از عدم رضایت و سرپرستی ضعیف است.
او مانند پدرش بدی را در اسارت انسان تشخیص داد.
The adoption of the Constitution resulted from a compromise that overlooked the problem of human bondage.
تصویب قانون اساسی ناشی از مصالحه ای بود که مشکل اسارت انسان را نادیده گرفت.
من شرط می بندم که نیمی از کلاس به اسارت فکر می کنند.
This was the bondage that Langford was free of having gone over to stills work: he traveled very light.
این اسارتی بود که لنگفورد از آن رها بود، زیرا او به کار عکسبرداری رفت: او بسیار سبک سفر می کرد.
اما ما قبل از اینکه اسارت شما به پایان برسد، بسیار بیشتر از شما می خواهیم.
Like some fantastic prison where you could drink so deeply and so long that you forgot your bondage.
مثل یک زندان خارق العاده که می توانستی آنقدر عمیق و طولانی بنوشی که اسارت خود را فراموش کنی.
رهایی زنان از اسارت زندگی خانگی
بردگان تا زمان مرگ در اسارت بودند.
در بند (= دوست داشتند) بودند.
bondage gear
لوازم اسارت
بسیاری از افراد برده سعی در فرار از اسارت داشتند.
enslavement
بردگی
servitude
انقیاد
subjugation
هیجان
thrall
برده داری
slavery
یوغ
yoke
رعیت
vassalage
ترالدوم
thralldom
تابعیت
serfdom
نوکری
subjection
thraldom
servility
پیوناژ
thraldom
ظلم
peonage
سلطه
oppression
هلوتری
domination
سرکوب
helotry
بهره برداری
suppression
آزار و اذیت
repression
مجذوب شدن
exploitation
اجبار
persecution
سرفاژ
enthralment
روستایی
duress
اسارت
serfage
خویشتن داری - خودداری - پرهیز
villenage
فئودالیسم
serfhood
قرارداد
captivity
گاوبازی
restraint
enthrallment
feudalism
indenture
bullwork
liberty
آزادی
استقلال
سرگرمی
سرگرم کننده
pastime
تسلط
رهایی
mastery
تخلیه
مجوز
liberation
آزادسازی
emancipation
discharge
licence
manumission
