braves

base info - اطلاعات اولیه

braves - شجاعان

N/A - N/A

breɪv

UK :

breɪv

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [braves] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a brave soldier


    یک سرباز شجاع

  • It was a brave decision to quit her job and start her own business.


    این تصمیم شجاعانه ای بود که شغلش را رها کرد و کسب و کار خود را راه اندازی کرد.

  • She was very brave to learn to ski at 50.


    او برای یادگیری اسکی در 50 سالگی بسیار شجاع بود.

  • Of the three organizations criticized, only one was brave enough to face the press.


    از سه سازمان مورد انتقاد، تنها یک سازمان آنقدر شجاع بود که با مطبوعات روبرو شود.

  • Richards has made a brave attempt to answer his critics.


    ریچاردز تلاش شجاعانه ای برای پاسخ به منتقدان خود انجام داده است.

  • This action will cause problems, despite the bank's brave talk/words about carrying on as if nothing had happened.


    این اقدام علیرغم صحبت های شجاعانه بانک در مورد ادامه دادن به گونه ای که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده مشکلاتی را ایجاد خواهد کرد.

  • Let's brave the snow and go for a walk (= go for a walk even though it is snowing).


    برف را شجاع کنیم و راه برویم (= با اینکه برف می بارد به پیاده روی برویم).

  • She braved the wrath of her parents by refusing to marry the man they had chosen.


    او با امتناع از ازدواج با مردی که آنها انتخاب کرده بودند، در برابر خشم والدینش ایستادگی کرد.

  • She liked to read stories of brave pioneer women who had crossed the country in covered wagons.


    او دوست داشت داستان های زنان پیشگام شجاع را که با واگن های سرپوشیده از کشور عبور کرده بودند بخواند.

  • The pain isn’t so bad she said bravely.


    او با شجاعت گفت: درد آنقدرها هم بد نیست.

  • They were awarded medals for bravery.


    به آنها مدال شجاعت اهدا شد.

  • He braved the anger/wrath of his father by quitting law school and becoming an artist.


    او با انصراف از دانشکده حقوق و تبدیل شدن به یک هنرمند، در برابر خشم/خشم پدرش شجاعت نشان داد.

synonyms - مترادف
  • endures


    تحمل می کند

  • bears


    خرس ها

  • withstands


    مقاومت می کند

  • weathers


    آب و هوا

  • confronts


    مقابله می کند

  • defies


    سرپیچی می کند

  • faces


    چهره ها

  • puts up with


    رنج می برد

  • suffers


    خطرات

  • risks


    طول می کشد

  • takes


    چالش ها

  • tolerates


    صلیب ها

  • challenges


    جرات

  • copes with


    جرات می کند

  • crosses


    با


  • دعوا می کند

  • dares


    دسته ها

  • deals with


    می نشیند

  • fights


    می چسبد

  • handles


    حفظ می کند

  • resists


    تکل می کند

  • sits through


    بر عهده می گیرد

  • sticks out


    متحمل می شود

  • sustains


    بار سنگین را تحمل می کند

  • tackles


    خود را برای

  • takes on


    رو به بالا

  • undergoes


    می رود از طریق

  • bears the brunt of


  • braces oneself for


  • faces up to


  • goes through


antonyms - متضاد
  • dodges


    طفره می رود

  • avoids


    اجتناب می کند

  • evades


    فرار می کند

  • escapes


    شرک می کند

  • eschews


    می گذرد

  • shirks


    دامن

  • skips


    بیابان ها

  • skirts


    خندق ها

  • deserts


    اردک ها

  • ditches


    برگها

  • ducks


    دور زدن

  • eludes


    می لغزد

  • leaves


    وثیقه از

  • shuns


    مخالفت می کند

  • sidesteps


    بلانچ ها

  • slips


    پیچ و مهره از

  • bails out of


    می شکند از

  • balks at


    دور می شود

  • blanches


    خارج می شود

  • bolts from


    چیزی را از دست می دهد

  • breaks away from


    پنهان می شود

  • gets away from


    پس می زند از

  • gets out of


    فرار می کند از

  • gives something a miss


    اجرا می شود از

  • hides from


    منقبض می شود از

  • recoils from


    می لغزد از

  • runs away from


    طرد می کند

  • runs from


  • shrinks from


  • slips away from


  • spurns


لغت پیشنهادی

bridled

لغت پیشنهادی

breathable

لغت پیشنهادی

pathfinder