crushed

base info - اطلاعات اولیه

crushed - خرد شده

N/A - N/A

krʌʃ

UK :

krʌʃ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crushed] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The package had been badly crushed in the post.


    بسته به شدت در پست خرد شده بود.

  • Add three cloves of crushed garlic.


    سه حبه سیر له شده را اضافه کنید.

  • His arm was badly crushed in the car accident.


    دستش در تصادف رانندگی به شدت له شد.

  • My dress got all crushed in my suitcase.


    لباسم در چمدانم له شد.

  • Tragedy struck when several people were crushed to death in the crowd.


    فاجعه زمانی رخ داد که چند نفر در میان جمعیت له شدند.

  • He was crushed by the news of the accident.


    او با شنیدن خبر تصادف له شد.

  • The president called upon the army to help crush the rebellion.


    رئیس جمهور از ارتش خواست تا در سرکوب شورش کمک کند.

  • France crushed Wales by 36 to 3 in last Saturday's match in Paris.


    فرانسه در بازی شنبه گذشته در پاریس با نتیجه 36 بر 3 ولز را شکست داد.

  • The company isn't just crushing the commercial realm, it is also innovating corporate culture.


    این شرکت نه تنها قلمرو تجاری را درهم می شکند، بلکه فرهنگ شرکتی را نیز نوآوری می کند.

  • Norway is crushing the Winter Olympics.


    نروژ در حال شکست بازی های المپیک زمستانی است.

  • They did OK in the semi-finals but crushed it (= did extremely well) in the finals.


    آنها در نیمه نهایی خوب عمل کردند اما در فینال آن را شکست دادند (= بسیار خوب انجام دادند).

synonyms - مترادف
  • pulverisedUK


    پودر UK

  • pulverizedUS


    ایالات متحده پودر شده


  • زمین

  • milled


    آسیاب شده

  • pounded


    کوبیده شد

  • powdered


    پودر شده


  • شکسته شد

  • dusty


    گرد و خاکی

  • powdery


    پودری

  • granulated


    دانه بندی شده

  • granular


    دانه ای

  • chalky


    گچی

  • floury


    آرد

  • crumbly


    شکننده


  • خوب

  • gritty


    ریگ دار

  • pulverulent


    آزاد شده است

  • levigated


    آرد آلود

  • friable


    خشک

  • mealy


    تراشیده شده

  • dry


    خرد شده

  • triturated


    شنی

  • comminuted


    در حال فرو ریختن

  • sandy


    ریزدانه

  • crumbling


    سنگریزه

  • fine-grained


    شل

  • gravelly


    دانه دار


  • زمین سنگ

  • grainy


    نرم

  • stoneground



antonyms - متضاد

  • صاف

  • ultrafine


    بسیار ریز

  • superfine


    فوق العاده خوب


  • خوب

  • floury


    آرد

  • dusty


    گرد و خاکی

  • powdery


    پودری

لغت پیشنهادی

trove

لغت پیشنهادی

abide

لغت پیشنهادی

property