dictator
dictator - دیکتاتور
noun - اسم
UK :
US :
حاکمی که بر کشوری قدرت کامل دارد، به ویژه کشوری که قدرتش به زور به دست آمده است
کسی که به دیگران می گوید چه کاری باید انجام دهند، به شیوه ای که غیر منطقی به نظر می رسد
رهبری که در یک کشور قدرت کامل دارد و از سوی مردم انتخاب نشده است
شخصی که دستور می دهد و طوری رفتار می کند که گویی قدرت کامل دارد
someone who rules a country with complete power has complete control over the armed forces, and destroys any political opposition
کسی که کشوری را با قدرت کامل اداره می کند، بر نیروهای مسلح کنترل کامل دارد و هر مخالف سیاسی را نابود می کند
شما نمی توانید 1050 دیکتاتور داشته باشید.
دیکتاتورهای مد
هنگامی که یک دیکتاتور تصمیم می گیرد رژیم خود را آزاد کند، احتمال سرنگونی خود را افزایش می دهد.
By the mid 1930s, he had begun to rule as a royal dictator without the benefit of independent counsel.
در اواسط دهه 1930، او به عنوان یک دیکتاتور سلطنتی بدون بهره مندی از وکیل مستقل شروع به حکومت کرده بود.
He was, simultaneously, a loving father and sensitive poet and a ruthless dictator who presided over a reign of terror.
او همزمان پدری دوستداشتنی و شاعری حساس و دیکتاتوری بیرحم بود که حکومت وحشت را بر عهده داشت.
They know that the removal of the dictator who so brutalised their community has weakened their claim for total independence.
آنها می دانند که برکناری دیکتاتوری که جامعه آنها را تا این حد وحشیانه کرد، ادعای استقلال کامل آنها را تضعیف کرده است.
دیکتاتور واقعاً داخل ماشین تراموا بود.
کشور از دست یک سری دیکتاتورهای نظامی رنج می برد.
پدرش دیکتاتور بود و همه خانواده از او می ترسیدند.
این کشور مدتهاست که توسط یک دیکتاتور فاشیست اداره می شود.
بسیاری او را یک دیکتاتور خیرخواه می دانستند.
رئیس من به نوعی دیکتاتور است.
dictatorial powers
قدرت های دیکتاتوری
tyrant
ظالم
despot
مستبد
oppressor
اقتدارگرا
authoritarian
خودکامه
autocrat
فویرر
fuehrer
سزار
caesar
توتالیتر
totalitarian
فرعون
tyrannizer
مطلق گرا
pharaoh
مرد قوی
absolutist
انضباطی
strongman
مونکرات
disciplinarian
مارتینت
monocrat
هیتلر
martinet
خط كش
Hitler
فاشیست
ruler
اوتارک
fascist
برده ران
autarch
رئیس
slavedriver
رهبر
مشاور
فرمانده
نجیب زاده
مغول
الیگارش
magnate
سرکرده
mogul
سرمایه دار
oligarch
غاصب
ringleader
tycoon
usurper
