frenetic
frenetic - دیوانه
adjective - صفت
UK :
US :
فعالیت دیوانه وار سریع است و خیلی سازماندهی نشده است
شامل تحرک یا فعالیت هیجان انگیز زیادی است
شامل تحرک یا فعالیت زیاد؛ بسیار فعال، هیجان زده یا غیرقابل کنترل
I would expect there would be less mergers and acquisitions work going forward which has been pretty frenetic.
من انتظار دارم ادغام ها و ادغام ها در آینده کار کمتری داشته باشد، که بسیار دیوانه کننده بوده است.
There had been warm and even excited applause for other concerts they had been in but this was frenetic.
تشویق گرم و حتی هیجانانگیزی برای کنسرتهای دیگری که در آنها شرکت کرده بودند، وجود داشت، اما این دیوانهکننده بود.
عبارات او از یک گربه چشایر راضی تا یک اخم تا حدی دیوانه وار متغیر است.
هر حرکت جنون آمیزی باعث ایجاد حساسیت در قلب او می شد.
This elevation of feeling found in passionate, frenetic gestures and embellished, emotional language supplies the persuasive element.
این تعالی احساس، که در حرکات پرشور و دیوانه وار و زبان زیبا و عاطفی یافت می شود، عنصر متقاعدکننده را تامین می کند.
As competition shifts towards a more frenetic pace of activity so the need to clear the cash balances speedily increases.
از آنجایی که رقابت به سمت سرعت فعال تر می رود، بنابراین نیاز به تسویه مانده های نقدی به سرعت افزایش می یابد.
صحنه ای از فعالیت های دیوانه کننده
برای زندگی با سرعت دیوانه کننده
لیورپول در ده دقیقه پایانی پر هیاهو دو گل به ثمر رساند.
او از شهری به شهر دیگر با سرعتی هولناک میدوید.
پس از هفته ها فعالیت دیوانه وار، سرانجام کار به پایان رسید.
دیروز معاملات پرحاشیه در بورس اوراق بهادار بود.
آمریکاییها ماشینهای سریع، رستورانهای فستفود و سرعت زندگی دیوانهوار را دوست دارند.
frenzied
دیوانه شده
وحشی
frantic
از کوره در رفته
دیوانه
furious
خشمگین
خشن
feverish
تب دار
fierce
شدید
rabid
هار
ferocious
شیدایی
manic
اضافه کار شده
maniacal
کنترل نشده
overwrought
شدید، قوی
uncontrolled
آشفته
گیج کننده
تب کرده
turbulent
پر انرژی
hectic
پر آشوب
fevered
مجنون
energetic
مملو
tumultuous
بیش فعال
insane
هایپر
fraught
هیجان انگیز
hyperactive
بی نظم
hyper
کوریبانتیک
فرنتیک
chaotic
سیمی
corybantic
سریع و خشن
phrenetic
wired
calm
آرام
relaxed
متعادل
balanced
صلح آمیز
peaceful
خوشحال
غیر هیجان زده
unexcited
تشکیل شده
composed
جمع آوری شده
collected
بی حوصله
unfazed
سرد
عاقل
sane
راضی
pleased
خود صاحب
self-possessed
خودساخته
self-composed
غیر هیستریک
unhysterical
خود جمع آوری شده
self-collected
به یاد آورد
recollected
ناآرام
unruffled
آماده
poised
معقول
tranquil
طبیعی
serene
کنترل می شود
با یکدیگر
مطیع
controlled
منسجم
شفاف
laid-back
بی عاطفه
docile
بی تفاوت
coherent
lucid
dispassionate
nonchalant
