guessing
guessing - حدس زدن
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از حدس بزن
to give an answer to a particular question when you do not have all the facts and so cannot be certain if you are correct
برای دادن پاسخ به یک سوال خاص زمانی که همه حقایق را ندارید و بنابراین نمی توانید مطمئن باشید که درست می گویید یا خیر
برای دادن پاسخ صحیح یا قضاوت صحیح
used before telling someone something interesting or surprising
قبل از گفتن چیز جالب یا غافلگیر کننده به کسی استفاده می شود
زمانی استفاده می شود که فکر می کنید چیزی درست یا محتمل است اما مطمئن نیستید
من جواب را نمی دانستم، بنابراین باید حدس می زدم.
در مورد آخرین سوال، او درست یا غلط را حدس زد.
حدس بزنید این چه زمانی ساخته شده است.
حدس زدم (که) خواهرت بود.
از من خواست سنش را حدس بزنم.
حدس زدم کل مبلغ حدود 50000 پوند باشد.
شرط می بندم نمی توانید حدس بزنید چند سال دارد.
او در اولین تلاش خود پاسخ را حدس زد.
شغل جدید داری، نه؟ بله، چطور حدس زدی؟
حدس بزن چی شده؟ ما بازی را 4-0 بردیم.
من حدس می زنم (که) همه چیز برای شما بسیار سخت است.
presumption
فرض
surmise
حدس و گمان
speculation
استنتاج
supposition
کسر
تفننی
inference
قوز کردن
guesswork
نظر
deduction
نظریه پردازی انگلستان
fancy
نظریه پردازی ایالات متحده
hunch
حساب کردن
با فرض اینکه
theorisingUK
خیال پردازی
theorizingUS
قرار دادن
reckoning
فرض کردن
assuming
استعداد
حدس
positing
نتیجه
postulating
حدس بزن
predisposition
حدس زدن
presuming
تئوری
conjecture
فرضیه
ایده
سوء ظن
guesstimate
باور
پیش فرض
suspicion
postulation
presupposition
حقیقت
دانش
واقعیت
اثبات
یقین - اطمینان - قطعیت
certainty
اعتماد
اطلاعات
حدس بزن
محاسبه
calculation
اندازه گیری
