oppression
oppression - ظلم
noun - اسم
UK :
US :
when someone treats a group of people unfairly or cruelly and prevents them from having the same rights as other people have
وقتی شخصی با گروهی از مردم به ناعادلانه یا ظالمانه رفتار می کند و آنها را از داشتن حقوقی مشابه با سایر افراد باز می دارد.
a situation in which people are governed in an unfair and cruel way and prevented from having opportunities and freedom
وضعیتی که در آن مردم به شیوه ای ناعادلانه و بی رحمانه اداره می شوند و از داشتن فرصت ها و آزادی جلوگیری می شود
احساس بسیار ناراحت کننده و نگران بودن
همان حس تیرگی و ظلم.
And isn't that just the case with everything you gone and done over the centuries of black oppression?
و آیا همه چیزهایی که در طول قرن ها ستم سیاهان رفتید و انجام دادید، صادق نیست؟
آیا من مردی هستم که از ظلم می ترسم یا از مرگ؟
در تک تک سلولهای بدنم نوشته شده و از همه بیشتر در سی سال ظلم و ستم.
What matters are the structures of power the institutions and the social practices that produce racial oppression and discriminatory outcomes.
آنچه مهم است ساختارهای قدرت، نهادها و رویه های اجتماعی است که سرکوب نژادی و پیامدهای تبعیض آمیز ایجاد می کند.
Marxist writers vary quite substantially in their interpretations of the reason for women's oppression.
نویسندگان مارکسیست در تفسیرهای خود از دلیل ستم بر زنان تفاوت های اساسی دارند.
ظلم به زنان
آیا با ظلم این کار را کرد؟
victims of oppression
قربانیان ظلم و ستم
مبارزه با ستم نژادی
They have freed themselves from oppression.
خود را از ظلم رها کرده اند.
هر انسانی حق رهایی از ظلم و ستم را دارد.
جنگ، قحطی و ظلم مردم منطقه را مجبور به فرار از خانه و کاشانه خود کرده است.
ظلم به زنان
چند نفر هنگام خوابیدن در آن اتاق، همین احساس ظلم را تجربه کرده بودند.
suppression
سرکوب
brutality
وحشیگری
cruelty
ظلم
persecution
آزار و اذیت
repression
انقیاد
subjugation
ستم
tyranny
اقتدارگرایی
authoritarianism
استبداد
despotism
بدرفتاری
maltreatment
بی رحمی
ruthlessness
تابعیت
subjection
رنج کشیدن
suffering
سو استفاده کردن
سوء استفاده
abusiveness
سختی
harshness
بی عدالتی
injustice
عذاب
torment
کنترل
سلطه
domination
بردگی
enslavement
بهره برداری
exploitation
جراحت
harassment
بدبختی
hardship
درد
شدت
misery
غم و اندوه
خودکامگی
severity
فاجعه
anguish
autocracy
calamity
bliss
سعادت
blissfulness
شادی
happiness
رحمت
رحم و شفقت - دلسوزی
joyfulness
بهشت
joyousness
سرخوشی
mercy
تحقیر
compassion
آزادی
paradise
برکت
elatedness
خلسه
elation
انسان دوستی
زیبایی
نشاط
blessing
لذت بردن
ecstasy
شور و نشاط
humaneness
شیفتگی
niceness
رضایت
jubilation
مسمومیت
felicity
تشویق کردن
exhilaration
امیدواری
rapture
exultation
exuberance
rapturousness
gladsomeness
euphoria
intoxication
gladness
cheer
cheerfulness
hopefulness