ones

base info - اطلاعات اولیه

ones - آنهایی که

N/A - N/A

wʌn

UK :

wʌn

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ones] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He had two slices and I only had one.


    او دو برش داشت و من فقط یکی داشتم.

  • She'll be one year old tomorrow.


    فردا یک ساله میشه

  • One of their daughters has just had a baby.


    یکی از دخترانشان به تازگی بچه دار شده است.

  • EMI is one of the world's largest record companies.


    EMI یکی از بزرگترین شرکت های ضبط در جهان است.

  • Finding a cure for cancer is one of the biggest challenges facing medical researchers.


    یافتن درمانی برای سرطان یکی از بزرگترین چالش های پیش روی محققان پزشکی است.

  • Our organization is just one of many charities that are providing famine relief in the region.


    سازمان ما تنها یکی از موسسات خیریه است که در حال امدادرسانی به قحطی در منطقه است.

  • Why don't we meet for lunch one day next week?


    چرا هفته بعد یک روز برای ناهار همدیگر را نمی بینیم؟

  • I'd like to go skiing one Christmas.


    من می خواهم یک کریسمس به اسکی بروم.

  • One night we stayed up talking till dawn.


    یک شب تا سحر بیدار ماندیم و صحبت کردیم.

  • He was attacked as he was walking home from work late one afternoon.


    او یک روز بعد از ظهر در حالی که از محل کار به خانه می رفت مورد حمله قرار گرفت.

  • One moment he says he loves me the next moment he's asking for a divorce.


    یک لحظه می گوید دوستم دارد، لحظه دیگر درخواست طلاق می کند.

  • She never seems to know what she's doing from one minute to the next.


    به نظر می رسد که او هرگز نمی داند که از یک دقیقه به دقیقه دیگر چه می کند.

  • Eat them one at a time (= separately).


    آنها را یکی یکی بخورید (= جداگانه).

  • I think we should paint the bedroom all one (= in a single) colour.


    فکر می کنم باید اتاق خواب را یک رنگ (= تک رنگ) کنیم.


  • آیا فکر می‌کنید پنج نفر از ما موفق می‌شویم به یک ماشین فشار بیاوریم؟

  • With this model you get a radio CD player and MP3 dock all in one.


    با این مدل شما یک رادیو، پخش کننده سی دی و داک MP3 را به صورت یکجا دریافت می کنید.

  • He's the one person you can rely on in an emergency.


    او تنها فردی است که در مواقع اضطراری می توانید به او اعتماد کنید.


  • این ممکن است تنها و تنها (= تنها) فرصت شما برای ملاقات با او باشد.

  • My final guest on tonight's show needs no introduction. Please welcome the one and only Michael Jordan!


    آخرین مهمان من در برنامه امشب نیازی به معرفی ندارد. لطفا به مایکل جردن یکتا خوش آمدید!

  • Her solicitor is one John Wintersgill.


    وکیل او جان وینترزگیل است.

  • His mother is one (= a very) generous woman.


    مادر او یک زن (= بسیار) بخشنده است.

  • That's one (= a very) big ice cream cone you have there.


    این یکی (= یک بستنی بسیار) بزرگ است که در آنجا دارید.

  • It was one hell of a (= a very great) shock to find out I'd lost my job.


    این یک شوک جهنمی (= بسیار بزرگ) بود که فهمیدم کارم را از دست داده ام.

  • I have a few books on Chinese food. You can borrow one if you want.


    من چند کتاب در مورد غذاهای چینی دارم. در صورت تمایل می توانید یکی را قرض کنید.

  • Which one would you like?


    کدام را می پسندی؟


  • لطفاً یک کپی برای همه در دفتر و چند نسخه اضافی برای بازدیدکنندگان تهیه کنید.

  • Which cake would you like? The one in the front.


    کدوم کیک رو دوست داری؟ آنی که در جلو است.

  • French croissants are so much better than the ones we get here.


    کروسان های فرانسوی بسیار بهتر از آنهایی هستند که ما اینجا می گیریم.

  • There were lots of people watching, and not one of them offered to help.


    افراد زیادی تماشا می کردند، و هیچ یک از آنها پیشنهاد کمک نکردند.

  • I've received no replies to my job applications - not a single one (= none).


    من هیچ پاسخی به درخواست های شغلی خود دریافت نکرده ام - حتی یک پاسخ (= هیچ).

  • Chris is the one (= the person) with curly brown hair.


    کریس همان (= شخصی) با موهای قهوه ای مجعد است.

synonyms - مترادف
  • few


    تعداد کمی


  • مقدار کمی


  • مسلم - قطعی


  • مقداری

antonyms - متضاد

  • زیاد

  • lot


    مقدار زیادی


  • جرم


  • معامله


  • بار

  • quantity


    تعداد

لغت پیشنهادی

overt

لغت پیشنهادی

obligation

لغت پیشنهادی

heating