tentative
tentative - آزمایشی
adjective - صفت
UK :
US :
قطعی یا قطعی نیست، زیرا ممکن است بخواهید اوضاع را تغییر دهید
done without confidence
بدون اطمینان انجام می شود
(of a plan or idea) not certain or agreed, or (of a suggestion or action) said or done in a careful but uncertain way because you do not know if you are right
(از یک طرح یا ایده) قطعی یا مورد توافق نیست، یا (از یک پیشنهاد یا اقدام) به روشی دقیق اما نامشخص گفته یا انجام شده است، زیرا نمی دانید حق با شماست
مطمئن یا مطمئن نیست
قطعی یا موافق نیست
به روشی دقیق گفته شده یا انجام می شود زیرا نمی دانید درست می گویید یا خیر
نوشته ایوان بسیار آزمایشی است.
کارگران به توافقی آزمایشی با مدیریت رسیده اند.
A coalition of the young and old might from even the most tentative beginnings, grow into a formidable force.
ائتلافی از پیر و جوان، حتی از ابتداییترین آغاز، میتواند به یک نیروی مهیب تبدیل شود.
او لبخندی گیج به من زد: یک پوزخند آزمایشی با چشمان معطل.
اما گامهایی که تاکنون برداشته شده است، اقداماتی آزمایشی بوده است که ناشی از واقعیتهای تلخ اقتصادی است.
کیفیت آزمایشی مراسم تحلیف یک مسیر سیاسی مشخص و تعیین شده را پنهان می کند.
Conclusions from a single epidemiologic study are very tentative regardless of the quality of the study.
نتیجه گیری از یک مطالعه اپیدمیولوژیک منفرد بدون توجه به کیفیت مطالعه بسیار آزمایشی است.
یک قرار آزمایشی گذاشتیم که روز جمعه همدیگر را ببینیم.
tentative conclusions
نتیجه گیری آزمایشی
a tentative greeting
یک سلام مقدماتی
انگلیسی او صحیح است اما آزمایشی است.
من اولین قدم های آزمایشی را به سمت تناسب اندام برمی دارم.
من برنامه های آزمایشی برای سفر به سیاتل در ماه جولای دارم.
ما برنامه های آزمایشی برای رفتن به هاوایی در ماه فوریه داریم.
ما به طور آزمایشی با خرید آن خانه موافقت کرده ایم.
شرکت خودروسازی و اتحادیه به توافقی آزمایشی دست یافتند.
a tentative deal/plan/settlement
یک معامله / طرح / تسویه موقت
پیشنهادات آزمایشی و مشروط به چانه زنی است.
در حالی که تحلیلگران در حال حاضر آزمایشی هستند، اما اساساً خوش بین هستند.
این شرکت سال گذشته شروع به برداشتن گام های آزمایشی به سمت شناورسازی کرد.
آنها به طور آزمایشی با این پیشنهاد موافقت کرده اند.
hesitant
مردد، دودل
cautious
محتاط
uncertain
نا معلوم
doubtful
مشکوک
faltering
تزلزل
timid
ترسو
unsure
نامطمئن
diffident
متفکر
irresolute
بی اراده
backward
به عقب
halting
توقف
hesitating
مردد
reluctant
بی میل
shaky
لرزان
unconfident
ناپایا
unsteady
متزلزل
wavering
ناخوشایند
iffy
تصمیم نگرفتم
undecided
بی میلی
disinclined
خجالتی
shy
نوسانی
vacillating
بلاتکلیف
vacillatory
حل نشده
wobbly
نامشخص
indecisive
بی قرار
unresolved
متضاد
undetermined
پریشان
unsettled
در دو ذهن
ambivalent
dithering
مطمئن
assured
خاطر جمع
bold
پررنگ
مسلم - قطعی
unhesitating
بدون تردید
conclusive
قطعی
decisive
تعیین کننده
نهایی
محکم
مثبت
مصمم
resolute
بی اعصاب
definite
جمع آوری شده
nerveless
آرام
collected
سرد
relaxed
آسان
خوش شانس
دائمی
calm
بلند مدت
happy-go-lucky
درست شد
تزلزل ناپذیر
جزمی
fixed
مشتاق
unwavering
نیرومند
dogmatic
می تواند انجام دهد
نجیب
forceful
مطمئن به خود
can-do
روشن
spirited
self-assured