zeros

base info - اطلاعات اولیه

zeros - صفرها

N/A - N/A

ˈzɪr.oʊ

UK :

ˈzɪə.rəʊ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [zeros] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • پنج، چهار، سه، دو، یک، صفر.

  • The number one million is written with a one and six zeros.


    عدد یک میلیون با یک و شش صفر نوشته می شود.

  • Heavy rain has reduced visibility almost to zero (= its lowest point).


    باران شدید دید را تقریباً به صفر (= پایین ترین نقطه آن) کاهش داده است.

  • The temperature is expected to drop to ten degrees below zero tonight.


    پیش بینی می شود دمای هوا امشب به ده درجه زیر صفر برسد.

  • zero growth/inflation


    رشد/تورم صفر

  • There's still zero evidence that she was directly involved in the decision.


    هنوز هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد او مستقیماً در این تصمیم دخالت داشته است.

  • The plot twist is stupid and obvious and makes zero sense.


    پیچش داستان احمقانه و واضح است و منطقی به نظر نمی رسد.

  • He said that his chances of getting the job were zero.


    او گفت که شانس او ​​برای گرفتن این شغل صفر است.

  • Visibility in the fog was just about zero.


    دید در مه تقریباً صفر بود.

  • The economy showed zero growth in the first quarter of this year.


    رشد اقتصادی در سه ماهه اول سال جاری صفر بود.

  • They agreed to cut tariffs on 4,000 categories of goods to between zero and 5% by 2013.


    آنها توافق کردند که تا سال 2013 تعرفه های 4000 دسته کالا را بین صفر تا 5 درصد کاهش دهند.

  • The intent of sustainable business development is to drive outputs of hazardous waste to zero.


    هدف از توسعه پایدار کسب و کار این است که خروجی زباله های خطرناک را به صفر برساند.

  • The economic reform packages stirred the economy from zero growth.


    بسته های اصلاحات اقتصادی اقتصاد را از رشد صفر برانگیخت.

  • The temperature dropped to ten degrees below zero.


    دمای هوا به ده درجه زیر صفر رسید.

synonyms - مترادف
  • nothings


    هیچ چیز

  • nils


    صفر

  • noughts


    هیچ

  • zilches


    زیلکس

  • zips


    زیپ ها

  • naughts


    ciphersUS

  • ciphersUS


    چیزها

  • aughts


    oes

  • oes


    اوه

  • ohs


    حالا

  • nowts


    نیکس ها

  • nixes


    هیچ کدام

  • nones


    دوست دارد

  • loves


    جای خالی

  • blanks


    بوپکیس

  • bupkis


    فضاهای خالی

  • voids


    باطل است

  • nulls


    zots

  • zots


    فراموشی ها

  • oblivions


    باید

  • oughts


    خراش

  • scratches


    خاموشی ها

  • shutouts


    تخم غاز

  • goose eggs


    چمباتمه زدن

  • diddly-squat


    همه چمن

  • sod all


    باطل

  • nullities


    نیستی ها

  • nothingnesses


    ددلی ها

  • squats


    فانی آدامز

  • diddlies


  • Fanny Adams


antonyms - متضاد
  • beings


    موجودات

  • somethings


    بعضی چیزها

  • things


    چیزها

لغت پیشنهادی

Ares

لغت پیشنهادی

appropriation

لغت پیشنهادی

ability