bode

base info - اطلاعات اولیه

bode - نوید دادن

verb - فعل

/bəʊd/

UK :

/bəʊd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bode] در گوگل
description - توضیح
  • the past tense of bide


    زمان گذشته بید


  • نشانه چیزی باشد که در آینده اتفاق خواهد افتاد، معمولاً چیزی بسیار خوب یا بد


  • نشانه خوبی یا بدی برای آینده باشد

  • It never bodes good when she looks like that; she's using the girl as a stalking horse.


    وقتی او اینطور به نظر می رسد، هرگز نوید خوبی نمی دهد. او از دختر به عنوان اسب ساقی استفاده می کند.

  • For a couple to be arguing so early in their relationship did not bode well for the future.


    مشاجره زن و شوهری در اوایل رابطه، نویدبخش آینده خوبی نبود.

  • Unsurprisingly, refugees often fell into a torpid dependency, which did not bode well for the future.


    جای تعجب نیست که پناهندگان اغلب در وابستگی شدیدی قرار می‌گرفتند که نوید خوبی برای آینده نداشت.

  • Yet conservation biologists have begun to wonder if these long-hoped-for changes bode well for the land.


    با این حال، زیست شناسان حفاظت شروع به تعجب کرده اند که آیا این تغییرات که مدت ها به آن امیدوار بودیم، نویدبخش خوبی برای زمین است.

  • Even if they are fictional characters, it doesn't bode well for the poor things.


    حتی اگر آنها شخصیت های تخیلی باشند، برای فقرا نوید خوبی ندارد.

  • Those numbers bode well for the Raiders.


    این اعداد نوید خوبی برای Raiders است.

  • The evening had, on reflection never boded well.


    غروب بر حسب تأمل، هیچ گاه خوش آیند نبود.

  • Word on the street is that Sub Pop refused the new Friends' second album which may not bode well.


    شایعات در خیابان این است که ساب پاپ آلبوم دوم جدید دوستان را رد کرد، که ممکن است نوید خوبی نداشته باشد.

example - مثال
  • These figures do not bode well for the company's future.


    این ارقام آینده خوبی را برای این شرکت رقم نمی زند.

  • The look on her face boded ill for anyone who crossed her path that day.


    چهره او برای هر کسی که در آن روز از مسیر او عبور می کرد، احساس بدی می کرد.

  • These recently published figures bode ill/do not bode well for the company's future.


    این ارقامی که اخیراً منتشر شده، نوید بد/خوبی برای آینده این شرکت ندارد.

  • The hurricane bodes disaster for those areas in its path.


    طوفان برای آن مناطقی که در مسیر خود قرار دارند، نوید فاجعه می دهد.

  • This does not bode well for the future of the peace process.


    این برای آینده روند صلح نوید خوبی ندارد.

synonyms - مترادف
  • augur


    فال

  • forebode


    پیش بینی کرد

  • foreshadow


    پیش بینی

  • betoken


    betoken

  • portend


    به تصویر کشیدن


  • پیشگویی

  • presage


    وعده


  • دلالت کند

  • signify


    تهدید کند


  • پیشگویی کنید

  • prophesy


    منع

  • forbode


    قاصد

  • foretell


    نشان می دهد

  • herald


    مدعی


  • استماع کردن

  • purport


    الهی

  • adumbrate


    پیش بینی شده

  • divine


    منظور داشتن

  • forecast


    پیام

  • foreshow


    پیشنهاد

  • foretoken


    پیش تصویر کردن


  • هجی کردن


  • متوقف کردن


  • منصفانه پیشنهاد

  • omen


    اشاره به

  • prefigure


    هشدار دادن از

  • spell



  • bid fair




antonyms - متضاد

  • پتو

  • cloak


    شنل


  • ابر

  • darken


    تاریک کردن

  • eclipse


    کسوف

  • enshroud


    پوشاندن

  • envelop


    مبهم

  • obscure


    کفن

  • shroud


    حجاب

  • veil


لغت پیشنهادی

bordeaux

لغت پیشنهادی

politician

لغت پیشنهادی

there