apologetic

base info - اطلاعات اولیه

apologetic - عذرخواهی

adjective - صفت

/əˌpɑːləˈdʒetɪk/

UK :

/əˌpɒləˈdʒetɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [apologetic] در گوگل
description - توضیح
  • showing or saying that you are sorry that something has happened, especially because you feel guilty or embarrassed about it


    نشان دادن یا گفتن اینکه از اینکه اتفاقی افتاده متاسف هستید، به خصوص به این دلیل که در مورد آن احساس گناه یا خجالت می کنید

  • showing that you feel sorry about having caused someone problems or unhappiness


    نشان می دهد که از اینکه باعث ایجاد مشکل یا ناراحتی برای کسی شده اید متاسف هستید

  • expressing regret about having caused someone inconvenience or unhappiness


    ابراز پشیمانی از اینکه باعث ناراحتی یا ناراحتی کسی شده است

  • His stance was apologetic, almost cringing as if he expected to be dealt a blow.


    موضع او معذرت خواهانه بود و تقریباً گیج کننده بود که گویی انتظار داشت ضربه ای به او وارد شود.

  • Then usually he would back off apologetic and tender.


    سپس معمولاً عقب نشینی می کرد، عذرخواهی و مهربانی می کرد.

  • Even though he sounded apologetic, Celestine slammed down the receiver.


    سلستین با وجود اینکه عذرخواهی کرد، گیرنده را به شدت کوبید.

  • In claims that one tradition rather than another led to scientific innovation, one often detects an apologetic intention.


    در ادعاهایی مبنی بر اینکه یک سنت به جای سنت دیگر منجر به نوآوری علمی شده است، شخص اغلب قصد عذرخواهی را تشخیص می دهد.

  • an apologetic letter


    یک نامه عذرخواهی

  • Benjamin stammered out an apologetic request - how he would appreciate it if no one else was told about our visit.


    بنیامین با لکنت زبان یک درخواست عذرخواهی کرد - اگر به کسی دیگر در مورد دیدار ما گفته نشود چقدر قدردانش خواهد شد.

  • This apologetic use of revisionist history is, however so full of pitfalls that it too deserves critical attention.


    با این حال، این استفاده معذرت‌آمیز از تاریخ تجدیدنظرطلب آن‌قدر پر از دام است که آن نیز شایسته توجه انتقادی است.

  • He had been very careful in the way that he spoke to her and was very apologetic when he swore.


    در صحبت کردن با او بسیار مراقب بود و وقتی قسم می خورد بسیار عذرخواهی می کرد.

example - مثال
  • ‘Sorry,’ she said, with an apologetic smile.


    با لبخندی عذرخواهی گفت: متاسفم.

  • They were very apologetic about the trouble they'd caused.


    آنها در مورد مشکلی که ایجاد کرده بودند بسیار عذرخواهی کردند.

  • I hope she was suitably apologetic afterwards.


    امیدوارم بعد از آن به درستی عذرخواهی کرده باشد.

  • Leroy sounded almost apologetic.


    لروی تقریباً عذرخواهی کرد.

  • He was profusely apologetic about the mistake.


    او به شدت از این اشتباه عذرخواهی کرد.

  • She was apologetic for taking so long.


    او برای طولانی شدن مدت معذرت خواهی کرد.

  • She was so apologetic about forgetting my birthday it was almost embarrassing.


    او به قدری از فراموش کردن تولد من عذرخواهی کرد که تقریباً خجالت آور بود.

  • I hope he was suitably apologetic for breaking your glasses.


    امیدوارم بابت شکستن عینکت عذرخواهی کرده باشه

  • He was apologetic for not returning my call.


    او عذرخواهی کرد که به تماس من پاسخ نداد.

  • The waiter apologetically took the bone back to the kitchen and quickly brought Mr. Apple another.


    پیشخدمت با عذرخواهی استخوان را به آشپزخانه برد و سریع آقای اپل دیگری را آورد.

synonyms - مترادف

  • متاسف

  • remorseful


    پشیمان

  • regretful


    توبه کننده

  • contrite


    غمگین

  • repentant


    شرمنده

  • penitent


    اجباری

  • rueful


    گوسفند

  • ashamed


    فرسوده

  • shamefaced


    توبه

  • compunctious


    سگ دار آویزان

  • sheepish


    کفاره

  • attritional


    تسکین دهنده

  • penitential


    تضرع

  • hangdog


    تحقیر کننده

  • atoning


    آشتی جویانه

  • propitiatory


    متفکر

  • supplicating


    کفاره بخش

  • deprecatory


    توضیحی

  • conciliatory


    وجدان زده

  • diffident


    خود سرزنش کننده

  • expiatory


    سرخ صورت

  • explanatory


    پر از حسرت

  • conscience-stricken


    خود متهم کننده

  • self-reproachful


    در گونی و خاکستر

  • red-faced


    خود را از بین می برد

  • full of regret


    روی زانو

  • self-incriminating


    احساس گناه

  • in sackcloth and ashes


  • self-effacing


  • on one's knees


  • guilt-ridden


antonyms - متضاد
  • unrepentant


    توبه نکردن

  • impenitent


    غیرتمند

  • defiant


    متعصب

  • remorseless


    پشیمان

  • unapologetic


    بی عذرخواهی

  • defying


    سرپیچی


  • خوشحال

  • recalcitrant


    سرکش

  • disobedient


    نافرمان

  • refractory


    نسوز

  • intractable


    رام نشدنی

  • rebellious


    یاغی، سرکش

  • unruly


    نافرجام

  • insubordinate


    با اراده

  • wayward


    ترسناک

  • wilful


    غیر قابل کنترل

  • contumacious


    مخالف

  • ungovernable


    مزاحم

  • contrary


    بداخلاق

  • obstreperous


    بی رنگ

  • froward


    لجباز

  • willful


    شورشی

  • balky


    عدم همکاری

  • obstinate


    ناآرام

  • mutinous


    ناسازگار

  • rebel


    نامناسب

  • uncooperative


    بولشی

  • restive


  • incompliant


  • untoward


  • bolshie


لغت پیشنهادی

aphasia

لغت پیشنهادی

advertiser

لغت پیشنهادی

third