apologetic
apologetic - عذرخواهی
adjective - صفت
UK :
US :
showing or saying that you are sorry that something has happened, especially because you feel guilty or embarrassed about it
نشان دادن یا گفتن اینکه از اینکه اتفاقی افتاده متاسف هستید، به خصوص به این دلیل که در مورد آن احساس گناه یا خجالت می کنید
نشان می دهد که از اینکه باعث ایجاد مشکل یا ناراحتی برای کسی شده اید متاسف هستید
ابراز پشیمانی از اینکه باعث ناراحتی یا ناراحتی کسی شده است
موضع او معذرت خواهانه بود و تقریباً گیج کننده بود که گویی انتظار داشت ضربه ای به او وارد شود.
سپس معمولاً عقب نشینی می کرد، عذرخواهی و مهربانی می کرد.
سلستین با وجود اینکه عذرخواهی کرد، گیرنده را به شدت کوبید.
In claims that one tradition rather than another led to scientific innovation, one often detects an apologetic intention.
در ادعاهایی مبنی بر اینکه یک سنت به جای سنت دیگر منجر به نوآوری علمی شده است، شخص اغلب قصد عذرخواهی را تشخیص می دهد.
an apologetic letter
یک نامه عذرخواهی
Benjamin stammered out an apologetic request - how he would appreciate it if no one else was told about our visit.
بنیامین با لکنت زبان یک درخواست عذرخواهی کرد - اگر به کسی دیگر در مورد دیدار ما گفته نشود چقدر قدردانش خواهد شد.
This apologetic use of revisionist history is, however so full of pitfalls that it too deserves critical attention.
با این حال، این استفاده معذرتآمیز از تاریخ تجدیدنظرطلب آنقدر پر از دام است که آن نیز شایسته توجه انتقادی است.
در صحبت کردن با او بسیار مراقب بود و وقتی قسم می خورد بسیار عذرخواهی می کرد.
با لبخندی عذرخواهی گفت: متاسفم.
آنها در مورد مشکلی که ایجاد کرده بودند بسیار عذرخواهی کردند.
امیدوارم بعد از آن به درستی عذرخواهی کرده باشد.
Leroy sounded almost apologetic.
لروی تقریباً عذرخواهی کرد.
او به شدت از این اشتباه عذرخواهی کرد.
او برای طولانی شدن مدت معذرت خواهی کرد.
او به قدری از فراموش کردن تولد من عذرخواهی کرد که تقریباً خجالت آور بود.
امیدوارم بابت شکستن عینکت عذرخواهی کرده باشه
او عذرخواهی کرد که به تماس من پاسخ نداد.
پیشخدمت با عذرخواهی استخوان را به آشپزخانه برد و سریع آقای اپل دیگری را آورد.
متاسف
remorseful
پشیمان
regretful
توبه کننده
contrite
غمگین
repentant
شرمنده
penitent
اجباری
rueful
گوسفند
ashamed
فرسوده
shamefaced
توبه
compunctious
سگ دار آویزان
sheepish
کفاره
attritional
تسکین دهنده
penitential
تضرع
hangdog
تحقیر کننده
atoning
آشتی جویانه
propitiatory
متفکر
supplicating
کفاره بخش
deprecatory
توضیحی
conciliatory
وجدان زده
diffident
خود سرزنش کننده
expiatory
سرخ صورت
explanatory
پر از حسرت
conscience-stricken
خود متهم کننده
self-reproachful
در گونی و خاکستر
red-faced
خود را از بین می برد
روی زانو
self-incriminating
احساس گناه
self-effacing
on one's knees
guilt-ridden
unrepentant
توبه نکردن
impenitent
غیرتمند
defiant
متعصب
remorseless
پشیمان
unapologetic
بی عذرخواهی
defying
سرپیچی
خوشحال
recalcitrant
سرکش
disobedient
نافرمان
refractory
نسوز
intractable
رام نشدنی
rebellious
یاغی، سرکش
unruly
نافرجام
insubordinate
با اراده
wayward
ترسناک
wilful
غیر قابل کنترل
contumacious
مخالف
ungovernable
مزاحم
contrary
بداخلاق
obstreperous
بی رنگ
froward
لجباز
willful
شورشی
balky
عدم همکاری
obstinate
ناآرام
mutinous
ناسازگار
rebel
نامناسب
uncooperative
بولشی
restive
incompliant
untoward
bolshie