aligning
aligning - تراز کردن
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از تراز کردن
قرار دادن دو یا چند چیز در یک خط مستقیم یا تشکیل یک خط مستقیم
یکسان بودن یا مشابه بودن یا توافق با یکدیگر؛ دو چیز را مجبور به انجام این کار کنید
برای موافقت یا حمایت از شخص، گروه، سازمان یا دیدگاه دیگری
وقتی شکاف اسلحه را با هدف هماهنگ کردید، شلیک کنید!
خط کش و وسط کاغذ را تراز کنید و سپس آن را صاف برش دهید.
مطمئن شوید که ستون ها در نمودار تراز هستند.
پست حذف شد زیرا با مقادیر این وب سایت مطابقت نداشت.
کار یک تحلیلگر کسب و کار فناوری اطلاعات این است که سیستم های فناوری اطلاعات را با نیازهای در حال تغییر تجارت هماهنگ کند.
در دهه اول اتحادیه، رشد اقتصادی در میان کشورهای عضو به طور کلی همسو بود.
روشنفکران برجسته کشور تمایل دارند با مخالفان همسو باشند.
او به عنوان یک موسیقیدان، خود را با آوانگاردها همسو کرد.
ابرقدرت ها کشورهای کوچکتر را مجبور می کنند که پشت سر آنها در بلوک های رقیب قرار گیرند.
outlining
ترسیم کردن
sketching
طراحی
banding
باندبندی
bounding
مرزبندی
charting
ترسیم نمودار
circumscribing
محدود کردن
delimiting
تحدید
delineating
به تصویر کشیدن
depicting
نمودارسازی
designing
تدوین
diagramming
کمربندی
drafting
نقشه برداری
برنامه ریزی
girdling
توطئه
mapping
فرافکنی
ردیابی
plotting
ترسیم
projecting
تحدید حدود
tracing
علامت گذاری
demarcation
delineation
delimitation
marking out
mapping out
disarranging
به هم ریختن
disordering
بی نظم
disorganizing
مزاحم
disturbing
ژولیده کردن
disheveling
ژولیده شدن
dishevelling
درهم ریختن
jumbling
جابجایی
displacing
پراکندگی
scattering
به هم زدن
shuffling
ناراحت کننده
unsettling
آشفتگی
ruffling
گیج کننده
messing
تقلا
tousling
فکر کردن
scrambling
ناراحت كننده
mussing
مچاله کردن
upsetting
بی نظمی کردن
disarraying
نامرتب کردن
rumpling
از دست دادن
confusing
مخلوط کردن
muddling
آوردن به بی نظمی
making disorderly
making untidy
messing up
mixing up
mussing up
