flattened

base info - اطلاعات اولیه

flattened - مسطح شده

N/A - N/A

ˈflæt̬.ən

UK :

ˈflæt.ən

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flattened] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Several trees were flattened (= knocked down) by the storm.


    چند درخت بر اثر طوفان صاف شد (= کوبید).

  • The path flattens (out) (= does not go up so much) as it reaches the top of the hill.


    راه که به بالای تپه می رسد (= زیاد بالا نمی رود) صاف می شود.

  • Television ad rates have flattened, if not declined slightly.


    نرخ‌های تبلیغات تلویزیونی اگر اندکی کاهش نیافته باشد، کاهش یافته است.

  • In the last decade we saw smoking rates flatten out and decline.


    در دهه گذشته شاهد کاهش و کاهش میزان مصرف سیگار بودیم.

  • The use of a retardant coating on the surface of the powder slows the initial burn rate and flattens out the rate of change.


    استفاده از یک پوشش بازدارنده روی سطح پودر، سرعت سوختگی اولیه را کاهش می دهد و سرعت تغییر را صاف می کند.

  • These public health measures are designed to flatten the curve in the spread of the disease.


    این اقدامات بهداشت عمومی برای صاف کردن منحنی گسترش بیماری طراحی شده است.

  • Preventing a health care system from being overwhelmed in an epidemic requires a society to flatten the curve - that is, slow the rate of infection so there aren't too many cases that need hospitalization at one time.


    جلوگیری از تحت فشار قرار گرفتن سیستم مراقبت بهداشتی در یک بیماری همه گیر مستلزم آن است که جامعه منحنی را صاف کند - یعنی سرعت عفونت را کاهش دهد تا موارد زیادی وجود نداشته باشد که در یک زمان نیاز به بستری شدن در بیمارستان داشته باشند.

  • This sort of banking lowers long-term interest rates; it flattens the curve.


    این نوع بانکداری نرخ بهره بلندمدت را کاهش می دهد. منحنی را صاف می کند.

  • Flatten the pastry into a thin disc with your hands.


    شیرینی را با دست به یک دیسک نازک صاف کنید.

  • The biscuits will flatten out as they cook.


    با پختن بیسکویت ها صاف می شوند.

synonyms - مترادف
  • depressed


    افسرده

  • planed


    برنامه ریزی شده

  • smoothed


    صاف شده


  • تخت

  • planate


    پلات دار

antonyms - متضاد
  • lively


    زنده

  • inflated


    باد کرده

لغت پیشنهادی

skeet

لغت پیشنهادی

deposits

لغت پیشنهادی

privileged