privileged
privileged - ممتاز
adjective - صفت
UK :
US :
داشتن مزایایی به دلیل ثروت، موقعیت اجتماعی و غیره
افرادی که ممتاز هستند
داشتن مزیت ویژه یا فرصتی برای انجام کاری که اکثر مردم نمی توانند انجام دهند
اطلاعات ممتاز خصوصی است و طبق قانون مجاز به انتشار عمومی نیست
having a privilege
داشتن یک امتیاز
اطلاعات محرمانه محرمانه است و نیازی به ارائه حتی در دادگاه قانونی نیست.
داشتن یا نشان دادن مزیت ویژه
law Information that is privileged is secret
قانون اطلاعاتی که دارای امتیاز هستند محرمانه هستند
داشتن حقوق یا مزایای ویژه ای که فقط تعداد کمی از افراد از آن برخوردارند
Taylor enjoyed privileged access to the presidential files.
تیلور از دسترسی ممتاز به پرونده های ریاست جمهوری برخوردار بود.
عضوی از طبقه ممتاز
Thus even for the privileged few the length of time during which they can enjoy their peak earnings is being restricted.
بنابراین، حتی برای افراد معدود ممتاز، مدت زمانی که در طی آن می توانند از بیشترین درآمد خود برخوردار شوند، محدود شده است.
تعدادی از این ایستگاه های دروازه ممتاز برای اشراف وجود داشت.
امروزه در بسیاری از کشورها فقط یک اقلیت ممتاز شانس رفتن به دانشگاه را دارند.
نیزن از نظر فکری و عاطفی موقعیت ممتازی در زندگی سارتر داشت.
Ministers were as anxious as their predecessors to preserve Britain's privileged position in the Western alliance.
وزرا مانند اسلاف خود مشتاق حفظ موقعیت ممتاز بریتانیا در اتحاد غربی بودند.
در مورد ارتش، این نهادی مفتخر و ممتاز، مخفی و منزوی است.
موقعیت ممتاز قدیمی آنها از بین رفته است.
I really enjoyed our conversations and feel privileged to have shared their very personal experiences.
من واقعاً از گفتگوهایمان لذت بردم و از اینکه تجربیات شخصی آنها را به اشتراک گذاشتم احساس افتخار می کنم.
صاحبان قدرت در موقعیت ممتازی قرار داشتند.
او از یک پس زمینه ممتاز می آید.
در آن روزها، تنها تعداد کمی از افراد ممتاز رای داشتند.
موقعیت منحصر به فرد ممتاز در نیروی کار آمریکا
ما مفتخریم که امروز عصر به شما به عنوان سخنران خوش آمد بگوییم.
I’m sorry that’s privileged information.
متاسفم، این اطلاعات ممتاز است.
او به عنوان یک سفیر از موقعیت بسیار ممتازی برخوردار است.
من این افتخار را داشتم که با پیشگامان فناوری سیلیکون کار کنم.
او به عنوان دوست قدیمی رئیس جمهور از موقعیت ممتازی برخوردار است.
سابقه پزشکی یک فرد اطلاعات ممتازی است.
سهامداران ممکن است دسترسی ممتاز به اطلاعات مهم داشته باشند.
Those joining the privileged few at the top of the firm have been responsible for some of the company's greatest successes.
کسانی که به چند نفر ممتاز در بالای شرکت می پیوندند مسئول برخی از بزرگترین موفقیت های شرکت بوده اند.
من احساس افتخار می کنم که چنین حرفه طولانی و جالبی داشتم.
a privileged position/background/upbringing
موقعیت ممتاز/پیشینه/تربیت
خاص
advantaged
دارای مزیت
نخبه
favouredUK
مورد علاقه انگلستان
fortunate
خوش شانس
فراوان
affluent
قدرتمند
حکم می کند
ruling
تحت عنوان
entitled
HonouredUK
honouredUK
افراط کرد
indulged
انتخاب کنید
مورد علاقه ایالات متحده
favoredUS
honoredUS
honoredUS
پالاتین
palatine
انحصاری
exclusive
دسته
cliquish
محدود
دسته دسته
cliquey
استثنایی
exclusionary
محصور
restricted
خصوصی
clannish
clannish
جزیره ای
insular
غیر دوستانه
unfriendly
انتخابی
selective
غیر اجتماعی
unsociable
دور
aloof
برتر
superior
نزدیک بافته
close-knit
disadvantaged
محروم
disadvantageous
زیان آور
فقیر
underprivileged
بی بضاعت
deprived
نیازمند
destitute
بدبخت
needy
فقیر شده
hapless
در حال مبارزه
impoverished
دچار اختلال شده است
struggling
معلول
impaired
بیچاره
handicapped
غفلت
indigent
مایه تاسف
neglected
بد شانس
unfortunate
بدجوری خاموش
unlucky
مورد تبعیض قرار گرفته است
بد بخت
discriminated against
در پریشانی
ill-fated
فقر زده
in distress
التماس کرد
پایین و بیرون
poverty-stricken
مورد نیاز
beggared
ضروری است
افسرده
needful
سخت کردن
penurious
بی شانس
necessitous
depressed
pauperized
luckless