buzzword

base info - اطلاعات اولیه

buzzword - کلید واژه

noun - اسم

/ˈbʌzwɜːrd/

UK :

/ˈbʌzwɜːd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buzzword] در گوگل
description - توضیح

  • یک کلمه یا عبارت از یک حوزه خاص از دانش که مردم به طور ناگهانی فکر می کنند بسیار مهم است


  • کلمه یا عبارتی از یک حوزه خاص از دانش، که مردم به طور ناگهانی فکر می کنند مهم است و زیاد استفاده می کنند


  • کلمه یا عبارتی از یک موضوع خاص که با استفاده زیاد به خصوص در تلویزیون و روزنامه ها مد شده است.

  • a word or expression that is very often used esp. in public discussions, because it represents opinions that are popular


    کلمه یا عبارتی که اغلب استفاده می شود، به ویژه. در بحث های عمومی، زیرا نشان دهنده نظرات محبوب است


  • کلمه یا عبارتی از یک موضوع خاص که به دلیل استفاده زیاد مد شده است

  • Multimedia has been a buzzword in the computer industry for years.


    چند رسانه‌ای سال‌هاست که در صنعت کامپیوتر به عنوان یک کلید واژه مطرح بوده است.


  • کلمات کلیدی جالبی که در سرتاسر سند شما ظاهر می شوند، در اینجا به خوبی کار می کنند.

  • The big Internet buzzword at the moment is 'push technology'.


    کلید واژه بزرگ اینترنت در حال حاضر «فناوری فشاری» است.

  • 'Going snap' on a decision was the latest buzzword in our office.


    «تصمیم گیری سریع» آخرین کلمه رایج در دفتر ما بود.

  • These are the human dramas behind the organizational buzzwords.


    این‌ها درام‌های انسانی پشت سر واژه‌های سازمانی هستند.

  • Heritage the buzzword of the 1980s, is out; modernisation, the buzzword of the 1960s, is in.


    Heritage، کلمه رایج دهه 1980، به پایان رسیده است. مدرنیزاسیون، کلمه رایج دهه 1960، در راه است.

  • These are not the buzzwords of the legislated-excellence school reform movement.


    اینها شعارهای جنبش اصلاحی مدرسه تعالی قانونمند نیستند.

  • Customer-friendliness was the buzzword in British business circles.


    مشتری پسندی کلمه پرطرفدار در محافل تجاری بریتانیا بود.

  • Mixed media: Those were the buzzwords for styles that combined several materials.


    رسانه‌های ترکیبی: اینها کلمات کلیدی برای سبک‌هایی بودند که چندین ماده را با هم ترکیب می‌کردند.

example - مثال
  • Globalization is an international buzzword.


    جهانی‌شدن یک واژه مهم بین‌المللی است.

  • A current popular buzz phrase is ‘Think outside the box’.


    یک عبارت رایج رایج این است که «خارج از چارچوب فکر کن».

  • Diversity is the new buzzword in education.


    «تنوع» واژه ی جدید در آموزش است.

  • Listening to the people was the buzz word among politicians.


    گوش دادن به مردم کلمه پر سر و صدا در میان سیاستمداران بود.

  • Companies know there's nothing like a hot new buzzword, like ‘nanotechnology’ or ‘sustainability’, to get the attention of investors.


    شرکت‌ها می‌دانند که هیچ چیزی مانند واژه‌های داغ جدید مانند «نانو فناوری» یا «پایداری» برای جلب توجه سرمایه‌گذاران وجود ندارد.

synonyms - مترادف
  • catchword


    کلمه کلیدی

  • jargon


    اصطلاحات تخصصی

  • byword


    با واژه

  • lingo


    زبان انگلیسی

  • slang


    زبان عامیانه

  • argot


    آرگوت

  • axiom


    اصل

  • cant


    نمی تونم

  • doublespeak


    دو زبانه

  • phraseology


    عبارت شناسی

  • saying


    گفتن

  • slogan


    شعار

  • fuzzword


    کلمه مبهم

  • mediaspeak


    رسانه صحبت کردن

  • policyspeak


    سیاست صحبت کردن


  • عبارت گرفتن

  • motto


    کلیدواژه

  • watchword


    برچسب زدن

  • tag


    خودداری

  • refrain


    حداکثر

  • maxim


    عبارت جذاب

  • catchphrase


    شیبوله

  • shibboleth


    مانترا

  • keyword


    خط شکار

  • mantra


    فرمول

  • catchline


    گریه کردن


  • کلمه خانگی

  • cry


    اپیگرام


  • اپیدرم

  • epigram


  • epithet


antonyms - متضاد

  • استاندارد

لغت پیشنهادی

appallingly

لغت پیشنهادی

carcinoma

لغت پیشنهادی

aquarium