frills

base info - اطلاعات اولیه

frills - زواید

N/A - N/A

N/A

UK :

frɪlz

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frills] در گوگل
description - توضیح
  • attractive but unnecessary features


    ویژگی های جذاب اما غیر ضروری

  • extra things that are added to something to make it more pleasant or more attractive but that are not necessary


    چیزهای اضافی که به چیزی اضافه می شوند تا آن را دلپذیرتر یا جذاب تر کنند، اما ضروری نیستند

  • We are a merchandise-driven company with no frills.


    ما یک شرکت کالا محور هستیم، بدون هیچ چیز.

  • Bliss is totally pleasuring with no frills or snobbery.


    سعادت کاملاً لذت‌بخش است، بدون هیچ زواید یا فضولی.

  • It should have brought pressure on mainstream banks to provide low-cost services with no frills within the existing system.


    باید بر بانک‌های جریان اصلی فشار وارد می‌کرد تا خدمات کم‌هزینه و بدون هیچ گونه زوایدی در سیستم موجود ارائه کنند.

  • The Mantela was an honest ship with no frills, but ready to take on all comers.


    Mantela یک کشتی صادقانه بود، بدون هیچ گونه زواید، اما آماده برای مقابله با تمام مسافران.

  • The action doesn't quite live up to the presentation: it's simple overhead-view stuff with no frills, but fun none the less.


    اکشن کاملاً مطابق با ارائه نیست: چیزهای ساده ای با نمای بالای سر و بدون حاشیه است، اما به هر حال سرگرم کننده است.

example - مثال
  • a cheap no frills airline


    یک خط هوایی ارزان و بدون حاشیه

  • This model has fewer frills so it costs less.


    این مدل زواید کمتری دارد بنابراین هزینه کمتری دارد.

  • This particular blender works just fine but if you want one with all the frills, it's worth paying more for a better brand.


    این مخلوط‌کن خاص به خوبی کار می‌کند، اما اگر می‌خواهید یک مخلوط‌کن با تمام ویژگی‌ها داشته باشید، ارزش پرداخت بیشتر برای برند بهتر را دارد.

  • All the basics are in place but none of the frills.


    همه اصول اولیه در جای خود هستند، اما هیچ یک از زواید.

  • His songwriting is stripped down and pure and has a deep emotional punch without all the extra production frills you'll find on his other recordings.


    ترانه سرایی او پاک و ناب است، و بدون تمام زوایای تولید اضافی که در دیگر ضبط هایش خواهید دید، ضربه عاطفی عمیقی دارد.

  • The supermarket chain is known for its low prices and lack of frills.


    سوپرمارکت های زنجیره ای به قیمت های پایین و نداشتن زواید معروف است.

  • a cheap airline with no frills


    یک خط هوایی ارزان، بدون هیچ چیز


  • یک کامپیوتر اولیه با چند زواید

  • A little money spent right can do more than a lot of money spent on frills and gimmicks.


    پول کمی که به درستی خرج می شود، می تواند بیشتر از پول زیادی که برای کارهای زشت و حیله خرج می شود، انجام دهد.

synonyms - مترادف
  • trimmings


    تزئینات

  • additions


    اضافات

  • embellishments


    تزیینات

  • trappings


    تله

  • accompaniments


    همراهی ها

  • superfluities


    اضافی

  • flourishes


    شکوفا می شود

  • add-ons


    افزونه ها

  • added extras


    اضافه شده

  • side dishes


    مخلفات

  • accessories


    تجهیزات جانبی

  • extras


    متعلقات

  • appurtenances


    چاشنی زدن

  • garnish


    دکوراسیون

  • decorations


    زیور آلات

  • ornaments


    لهجه

  • accent


    تکه ها و تکه ها

  • bits and pieces


    بریده ها

  • clippings


    مکمل

  • supplements


    تثبیت

  • fixings


    رفع می کند

  • fixins


    اجزاء

  • components


    ساخت

  • makings


    تزئین

  • dressing


    عناصر

  • elements


    قطعات

  • parts


    اجزای تشکیل دهنده

  • ingredients


  • constituents


antonyms - متضاد
  • plainness


    ساده بودن

  • disgrace


    رسوایی

  • eyesore


    چیز بدنما


  • نزول کردن

لغت پیشنهادی

bootable

لغت پیشنهادی

renowned

لغت پیشنهادی

farm