airplane

base info - اطلاعات اولیه

airplane - هواپیما

noun - اسم

/ˈerpleɪn/

UK :

/ˈeəpleɪn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [airplane] در گوگل
description - توضیح
  • a vehicle that flies through the air and has one or more engines


    وسیله نقلیه ای که در هوا پرواز می کند و دارای یک یا چند موتور است

  • a vehicle designed for air travel that has wings and one or more engines


    وسیله نقلیه ای که برای سفرهای هوایی طراحی شده است که دارای بال و یک یا چند موتور است

  • a vehicle with wings, powered by engines and having the ability to fly


    وسیله نقلیه ای با بال، با موتورها و توانایی پرواز


  • یک هواپیما

  • Suddenly it seemed like a long time since people talked about airplanes with anything but dread.


    ناگهان به نظر می رسید که مدت زیادی از زمانی که مردم در مورد هواپیما با چیزی جز ترس صحبت می کردند، به نظر می رسید.

  • Sabi is to board an airplane for Amsterdam at 3 a. m. Thursday.


    سابی قرار است ساعت 3 صبح سوار هواپیما به مقصد آمستردام شود. متر پنج شنبه.

  • None of the surface ships or submarines had the capability of shooting down an airplane.


    هیچ یک از کشتی های سطحی یا زیردریایی ها توانایی ساقط کردن یک هواپیما را نداشتند.

  • Last year 1. 3 billion passengers took a flight in an airplane.


    سال گذشته 1.3 میلیارد مسافر با هواپیما پرواز کردند.

  • Loren Carpenter launches an airplane flight simulator on the screen.


    لورن کارپنتر شبیه ساز پرواز هواپیما را روی صفحه نمایش راه اندازی می کند.

  • Their idea is to create forests by dropping saplings, packed into dart-shaped containers, from airplanes.


    ایده آنها این است که با انداختن نهال هایی که در ظروف دارت شکل بسته بندی شده اند از هواپیما، جنگل ایجاد کنند.

  • Its airplane manufacturing plants largely are idle.


    کارخانه های هواپیماسازی آن عمدتاً بیکار هستند.

example - مثال
  • They arrived in Belgium by airplane.


    آنها با هواپیما وارد بلژیک شدند.

  • an airplane crash/flight


    سقوط/پرواز هواپیما

  • a commercial/jet/military airplane


    یک هواپیمای تجاری/جت/نظامی

  • She likes plain food without sauces or cheese.


    او غذای ساده و بدون سس و پنیر را دوست دارد.

  • Wheat is still grown on the Lombardy plain.


    گندم هنوز در دشت لمباردی کشت می شود.

  • They recently flew into London on a private plane.


    آنها اخیراً با یک هواپیمای شخصی به لندن پرواز کردند.

  • You may need to plane the surface for a smoother fit.


    ممکن است نیاز داشته باشید که سطح را صاف کنید تا یک تناسب صاف تر داشته باشید.

  • She has her own private airplane.


    او هواپیمای شخصی خودش را دارد.

  • a commercial/passenger airplane


    یک هواپیمای تجاری/مسافری

  • to board/fly/get on an airplane


    سوار شدن/پرواز کردن/ سوار شدن به هواپیما

synonyms - مترادف

  • سطح

  • aeroplaneUK


    هواپیمای انگلستان


  • هواپیما

  • airship


    کشتی هوایی

  • jet


    جت

  • airliner


    هواپیمای مسافربری

  • airbus


    ایرباس


  • ماشین پرنده

  • flying machine


    بادبادک

  • kite


    زپلین

  • zeppelin


    بال زدن

  • blimp


    مهارت


  • اویون

  • avion


    جامبو جت

  • jumbo jet


    بالن

  • dirigible


    خردکن

  • chopper


    بالگرد


  • بشقاب پرنده

  • UFO


    توربو

  • jetliner


    مافوق صوت

  • flying saucer


    هواپیمای جت

  • turbo


    حمل و نقل مافوق صوت

  • supersonic


    بالون هوای گرم


  • بالون

  • supersonic transport


    بالون رگبار

  • hot-air balloon


    گوساژ

  • balloon


    جت مسافربری

  • barrage balloon


  • Gossage



antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

barrier

لغت پیشنهادی

perpetuates

لغت پیشنهادی

acetate