amorphous
amorphous - بی شکل
adjective - صفت
UK :
US :
بدون شکل یا ویژگی مشخص
(از یک چیز فیزیکی) بدون شکل یا شکل ثابت
(از یک ایده، یک طرح و غیره) که ساختار یا جزئیات مشخصی ندارد
بدون شکل یا شکل ثابت؛ مشخص نیست یا مشخص نیست
گفته می شود که این جامدات بی شکل هستند.
Led by some bishops, we have replaced spirituality with an amorphous concern for the material needs of others.
ما به رهبری برخی از اسقف ها، معنویت را با نگرانی بی شکل برای نیازهای مادی دیگران جایگزین کرده ایم.
سنگ مذاب سخت می شود و به اشکال آمورف تبدیل می شود.
سیتولوژی آسپیراسیون توده گردن فقط مواد بی شکل و نکروزه را نشان داد.
This master curve is typical of those obtained on a number of amorphous polymers and to be found in the literature.
این منحنی اصلی نمونهای از منحنیهایی است که بر روی تعدادی از پلیمرهای آمورف بهدست میآیند و در ادبیات یافت میشوند.
در آثار بعدی او، به نظر می رسد که اشکال بزرگ و بی شکل روی بوم شناور است.
From the sundeck one could see a hillside with growths of ponderosa and scores of sparkling amorphous swimming pools.
از روی عرشه آفتاب میتوان دامنه تپهای با رشد پوندروسا و تعداد زیادی استخرهای بیشکل درخشان را دید.
Although Patriots capture headlines and boast of a massive underground movement they are so amorphous that counting them is guesswork.
اگرچه میهن پرستان سرفصل ها را می گیرند و به یک جنبش زیرزمینی عظیم می بالند، اما آنقدر بی شکل هستند که شمارش آنها حدس و گمان است.
توده ای بی شکل از سلول ها بدون هویت
ماده بی شکلی که از تجزیه قند حاصل می شود به نام کارامل شناخته می شود.
یک توده بی شکل از ژله
مورخان چگونه میتوانند با ویژگیهای بیشکل انسانی مانند ترس و اندوه کنار بیایند؟
معلوم نبود جز «تغییر» بی شکل چه انتظاری از من داشتند.
طرح ها برای یک بخش مرکز خرید 40 هکتاری به قدری بی شکل باقی مانده است که این پروژه متوقف شده است.
shapeless
بی شکل
formless
بدون ساختار
unstructured
شکل نگرفته
unformed
سحابی
unshaped
نامشخص
nebulous
مبهم
indeterminate
بی رویه
vague
نامعین
irregular
نیمه تمام
structureless
کیسه دار
indefinite
مایع
inchoate
بی شخصیت
unshapen
غیر توصیفی
baggy
لکه دار
fluid
آمورفیک
characterless
بدون فرم
nondescript
جنینی
blobby
بد شکل
indistinct
مسخ شده
amorphic
نامتقارن
توسعه نیافته
embryonic
بد شکل گرفته
misshapen
بدون شخصیت
disfigured
رایگان
unsymmetrical
undeveloped
ill-formed
assymetrical
imprecise
shaped
شکل گرفته است
definite
قطعی
structured
ساختار یافته
متمایز
formed
شکل گرفت
shapen
شکل دادن
defined
تعریف شده است
distinctive
منظم
خوش فرم
shapely
ساخته شده است
made
مد شده
fashioned
ساخته شده
fabricated
قالب
طراحی شده
designed
قالب گیری انگلستان
mouldedUK
moldedUS
moldedUS
تبدیل شده است
turned
طرح دار
patterned
کنده کاری شده
hewn
توسعه یافته
developed
رشد کرده است
grown
کامل
خوب تقسیم شده
well-proportioned
خوب چرخیده
well-turned
خوب شکل گرفته
well-formed
سازمان یافته انگلستان
organisedUK
منسجم
coherent
خاص
سازمان یافته ایالات متحده
organizedUS
متناسب
proportioned
