arc
arc - قوس
noun - اسم
UK :
US :
یک شکل یا خط منحنی
بخشی از یک خط منحنی یا یک دایره
فلاش نوری که از جریان الکتریسیته بین دو نقطه تشکیل می شود
شکل بخشی از یک دایره یا خط منحنی دیگر
یک جریان قدرتمند الکتریسیته که از فضایی بین دو نقطه عبور می کند
a complete story or the story of one character especially one that is part of a larger story in a film book or television series
یک داستان کامل یا داستان یک شخصیت، به ویژه شخصیتی که بخشی از یک داستان بزرگتر در یک فیلم، کتاب یا مجموعه تلویزیونی است.
به شکل یک قوس حرکت کند
برای ایجاد قوس الکتریکی
بخشی از یک دایره یا شکل یک خط منحنی
این جزایر در یک قوس در شرق کارائیب قرار دارند.
They may also be decorated with dots, arcs, circles, triangles, stamped, notched or bear incised lines.
آنها همچنین ممکن است با نقطه، کمان، دایره، مثلث، مهر، بریده یا خطوط حکاکی تزئین شده باشند.
Out past the northern arc of the perimeter highway comfortable subdivisions have been carved under a leafy canopy.
در خارج از قوس شمالی بزرگراه محیطی، تقسیمات فرعی راحت در زیر یک سایبان برگی حک شده است.
اغلب با نمودارهایی روبرو می شوید که در آنها کمان ها نیز نام دارند.
برای کشیدن قوس با استفاده از قطب نما
قوس یک رنگین کمان
ساحل در یک قوس اطراف را فرا گرفته بود.
آنها گلوله های قوس بلند بالای سر ما شلیک می کردند.
شخصیتهای زنده و قوس داستانی رضایتبخش، این رمان را به رمانی ارزشمند تبدیل کرده است.
پدر جذاب ترین قوس شخصیتی سریال را دارد.
توپ در یک قوس بلند بالا رفت و پشت خط مرزی سقوط کرد.
حتی شخصیتهای فرعی در این فیلمها با قوسهای داستانی خاص خود همراه هستند.
Films about teachers working with troubled kids tend to follow a predictable arc involving conflict and resolution.
فیلمهای مربوط به معلمانی که با بچههای مشکلدار کار میکنند، یک قوس قابل پیشبینی شامل تعارض و حل را دنبال میکنند.
موشک به زیبایی به سمت آسمان حرکت کرد.
توپ در قوس بلندی بالا رفت و آن سوی حصار فرود آمد.
curve
منحنی
خم شدن
دور زدن
crook
خم کردن
bow
تعظیم
زاویه
arch
قوس
curvature
انحنا
باد
inflexionUK
inflexionUK
inflectionUS
عطف ایالات متحده
semicircle
نیم دایره
crescent
هلال
curvation
جارو کردن
گرد
تحدب
convexity
حلقه زدن
curling
حرکت کردن
swoop
نیمه ماه
half-moon
خط دایره ای
circular line
بخش دایره ای
circular section
بخش دایره
قوس دایره ای
circular arc
پیچ - پیچیدن
twist
حلقه
loop
خمش
flexure
پیچ
curving
پیچ خوردگی
turning
قلاب
kink
hook
straighten
راست کردن
unbend
خم شدن
uncurl
باز کردن
اقامت کردن
condense
متراکم کردن
shorten
کوتاه کردن
compress
فشرده کردن
از بین رفتن
hollow
توخالی
تمرکز
neglect
بی توجهی