arc

base info - اطلاعات اولیه

arc - قوس

noun - اسم

/ɑːrk/

UK :

/ɑːk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [arc] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • to draw an arc using a compass


    برای کشیدن قوس با استفاده از قطب نما

  • the arc of a rainbow


    قوس یک رنگین کمان

  • The beach swept around in an arc.


    ساحل در یک قوس اطراف را فرا گرفته بود.

  • They were firing shells in a high arc over our heads.


    آنها گلوله های قوس بلند بالای سر ما شلیک می کردند.

  • The vivid characters and the satisfying story arc make this a rewarding novel.


    شخصیت‌های زنده و قوس داستانی رضایت‌بخش، این رمان را به رمانی ارزشمند تبدیل کرده است.


  • پدر جذاب ترین قوس شخصیتی سریال را دارد.

  • The ball rose in a high arc and fell behind the boundary line.


    توپ در یک قوس بلند بالا رفت و پشت خط مرزی سقوط کرد.

  • Even the minor characters in these films come with their own story arcs.


    حتی شخصیت‌های فرعی در این فیلم‌ها با قوس‌های داستانی خاص خود همراه هستند.

  • Films about teachers working with troubled kids tend to follow a predictable arc involving conflict and resolution.


    فیلم‌های مربوط به معلمانی که با بچه‌های مشکل‌دار کار می‌کنند، یک قوس قابل پیش‌بینی شامل تعارض و حل را دنبال می‌کنند.

  • The rocket arced gracefully into the sky.


    موشک به زیبایی به سمت آسمان حرکت کرد.

  • The ball rose in a high arc and landed beyond the fence.


    توپ در قوس بلندی بالا رفت و آن سوی حصار فرود آمد.

synonyms - مترادف
  • curve


    منحنی


  • خم شدن


  • دور زدن

  • crook


    خم کردن

  • bow


    تعظیم


  • زاویه

  • arch


    قوس

  • curvature


    انحنا


  • باد

  • inflexionUK


    inflexionUK

  • inflectionUS


    عطف ایالات متحده

  • semicircle


    نیم دایره

  • crescent


    هلال

  • curvation


    جارو کردن


  • گرد


  • تحدب

  • convexity


    حلقه زدن

  • curling


    حرکت کردن

  • swoop


    نیمه ماه

  • half-moon


    خط دایره ای

  • circular line


    بخش دایره ای

  • circular section


    بخش دایره


  • قوس دایره ای

  • circular arc


    پیچ - پیچیدن

  • twist


    حلقه

  • loop


    خمش

  • flexure


    پیچ

  • curving


    پیچ خوردگی

  • turning


    قلاب

  • kink


  • hook


antonyms - متضاد
  • straighten


    راست کردن

  • unbend


    خم شدن

  • uncurl


    باز کردن


  • اقامت کردن

  • condense


    متراکم کردن

  • shorten


    کوتاه کردن

  • compress


    فشرده کردن


  • از بین رفتن

  • hollow


    توخالی


  • تمرکز

  • neglect


    بی توجهی

لغت پیشنهادی

sheet

لغت پیشنهادی

modestly

لغت پیشنهادی

inquiring