attendee

base info - اطلاعات اولیه

attendee - شرکت کننده

noun - اسم

/əˌtenˈdiː/

UK :

/əˌtenˈdiː/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [attendee] در گوگل
description - توضیح

  • کسی که در یک رویداد مانند یک جلسه یا یک دوره است


  • شخصی که در جلسه حضور دارد

  • someone who goes to a place event etc.


    کسی که به مکان، رویداد و غیره می رود.


  • کسی که در یک اجرا، جلسه، سخنرانی و غیره شرکت می کند.


  • کسی که در یک جلسه، کنفرانس و غیره است.

  • In Pericles' day the democratic Athenian Assembly actually voted to pay jury-duty fees to all attendees at those dramatic festivals.


    در روزگار پریکلس، مجمع دموکراتیک آتن در واقع به پرداخت هزینه هیئت داوران به همه شرکت کنندگان در آن جشنواره های نمایشی رأی داد.

  • Few attendees doubted that some fringe groups would respond violently.


    تعداد کمی از شرکت کنندگان شک داشتند که برخی از گروه های حاشیه ای به خشونت پاسخ دهند.

  • Far in back of the huge auditorium, a camera scans the frantic attendees.


    در پشت سالن بزرگ، یک دوربین، حاضران دیوانه را اسکن می کند.

  • We have had reports from a high percentage of attendees that their levels of self-esteem and confidence have increased considerably.


    ما گزارش هایی از درصد بالایی از شرکت کنندگان داشته ایم که سطح عزت نفس و اعتماد به نفس آنها به طور قابل توجهی افزایش یافته است.

  • Communication would be limited to the attendees and readers of the published proceedings, posters to attendees only.


    ارتباط محدود به شرکت کنندگان و خوانندگان مقالات منتشر شده و پوسترها فقط برای شرکت کنندگان خواهد بود.

  • Of course integrated programmes are less suitable for part-time attendees and those who want to do parts of a modular programme.


    البته، برنامه های یکپارچه برای شرکت کنندگان پاره وقت و کسانی که می خواهند بخش هایی از یک برنامه مدولار را انجام دهند، کمتر مناسب است.

  • All performances are free with attendees encouraged to bring lawn chairs or blankets.


    همه اجراها رایگان است و شرکت کنندگان تشویق می شوند صندلی های چمن یا پتو به همراه داشته باشند.

example - مثال
  • The Manufacturing Technology Show in Chicago attracted nearly 90,000 attendees and 1,200 exhibitors.


    نمایشگاه فناوری ساخت در شیکاگو نزدیک به 90000 شرکت کننده و 1200 غرفه دار را به خود جلب کرد.

  • conference attendees


    شرکت کنندگان در کنفرانس

synonyms - مترادف

  • حضار

  • attendant


    خدمتکار

  • attender


    شرکت کننده

  • onlooker


    تماشاگر

  • spectator


    بیننده


  • مهمان


  • شنونده


  • بازدید کننده

  • listener


    فداکار


  • پنکه

  • devotee


    شاهد

  • fan


    حامی


  • patron


antonyms - متضاد
  • absentee


    غایب

  • truant


    فراری دادن

  • nonattender


    غیر حضوری

  • no-show


    عدم نمایش

  • stay-at-home


    در خانه بمان

  • stayaway


    جلو نیا

لغت پیشنهادی

combine

لغت پیشنهادی

disrupts

لغت پیشنهادی

canvassing