beguiling

base info - اطلاعات اولیه

beguiling - فریبنده

adjective - صفت

/bɪˈɡaɪlɪŋ/

UK :

/bɪˈɡaɪlɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [beguiling] در گوگل
description - توضیح

  • جذاب و جالب


  • جالب یا جذاب، اما شاید قابل اعتماد نباشد

  • Paul Verhoeven has a track record of movies so offensive they are perversely beguiling.


    پل ورهوفن سابقه فیلم هایی دارد که به قدری توهین آمیز هستند که به طرز انحرافی فریبنده هستند.

  • The odd one out in my list is in many ways the most beguiling.


    مورد عجیب در لیست من از بسیاری جهات فریبنده ترین است.

  • If it all tasted as beguiling as it looks, every dish would be a feast.


    اگر طعم آن به همان اندازه که به نظر می رسد فریبنده باشد، هر غذا یک جشن خواهد بود.

  • By no means the most beguiling feature about this outstanding car but a unique offer that could be a trend setter.


    به هیچ وجه فریبنده ترین ویژگی در مورد این خودروی برجسته نیست، بلکه یک پیشنهاد منحصر به فرد است که می تواند تعیین کننده روند باشد.

  • Whole shelves in libraries are devoted to the ramifications of this beguiling game.


    قفسه های کامل در کتابخانه ها به پیامدهای این بازی فریبنده اختصاص داده شده است.

  • beguiling green eyes


    چشمان سبز فریبنده

  • It sounds a beguiling idea but a little reflection shows that it will not be so straight forward to achieve.


    ایده ای فریبنده به نظر می رسد، اما کمی تأمل نشان می دهد که دستیابی به آن چندان ساده نیست.

  • The Introduction to the Finale is given with a beguiling simplicity, and therein lies the key to this performance.


    مقدمه ای بر فینال با سادگی فریبنده ای ارائه شده است و کلید این اجرا در آن نهفته است.

example - مثال
  • beguiling advertisements


    تبلیغات فریبنده

  • Her beauty was beguiling.


    زیبایی او فریبنده بود.

  • This is perhaps the most beguiling resort on the island.


    این شاید فریبنده ترین استراحتگاه در جزیره باشد.

  • That's a beguiling argument but I'm not convinced by it.


    این یک استدلال فریبنده است، اما من با آن قانع نیستم.

synonyms - مترادف
  • cunning


    حیله گری

  • sly


    حیله گر

  • crafty


    هنرمندانه

  • artful


    روی حیله و تزویر

  • wily


    نقشه کشی

  • tricky


    فریبنده

  • scheming


    زیرک

  • devious


    فریبکار

  • shrewd


    روباهی

  • guileful


    طراحی

  • foxy


    نامحسوس

  • designing


    نرم

  • subtle


    خجالتی

  • slick


    جذاب

  • dodgy


    قفس

  • cute


    ماکیاولیستی

  • cagey


    موذی

  • cagy


    باهوش

  • deceitful


    متحول

  • Machiavellian


    محاسبه کردن

  • sneaky


    دوگانه

  • clever


    عاقل

  • shifty


    متقلب

  • calculating


    زیر دست

  • duplicitous


    لغزنده

  • astute


    تیز

  • canny


  • dishonest


  • underhand


  • slippery



antonyms - متضاد
  • artless


    بی هنر

  • guileless


    بی تزویر

  • ingenuous


    اشراف‌زاده


  • بی گناه

  • undesigning


    بدون طراحی

  • straightforward


    سرراست


  • صادقانه

  • forthright


    صریح

  • aboveboard


    بالای تخته

  • nondeceptive


    غیر فریبنده

  • genuine


    اصل

  • naive


    آدم ساده


  • باز کن

  • frank


    راستگو

  • truthful


    درست است، واقعی


  • سر راست


  • واقعی


  • مخلص - بی ریا - صمیمانه

  • sincere


    قابل اعتماد

  • trustworthy


    درست


  • مستقیم

  • candid


    ساده


  • دینکم


  • دقیق

  • dinkum


    احمق


  • نادان


  • معتبر



  • unclever


  • authentic


لغت پیشنهادی

xi

لغت پیشنهادی

readership

لغت پیشنهادی

plate